اطلاعات تماس با دکتر جمشید دونلو متخصص مغز و اعصاب ام اس و سردرد


ميدان فاطمي بيمارستان سجاد درمانگاه مغز و اعصاب صبح روزهاي فرد و عصر ١و٣و٤شنبه ٢-٥عصر تلفن ٨٨٩٥٧٣٩١-٦

مغز انسان

خواب ضایعات مغز را دفع می کند:

هنگامی که ما درخواب هستیم، مغزمان علاوه بر نیروگیری و آماده سازی خود برای روز بعد، سرگرم انجام اموردیگری هم میشود.

مغز انسان ظاهراً مشغول گونه ای تمیزکاری هم میشود که دانشمندان را امیدوار ساخته، به درمان بیماری هایی نظیر آلزایمر بیانجامد.

خواب می تواندسمومی را دفع کند که در طول روز در مغز جمع می شوند.

این دستاورد مطالعه ای است که ممکن است درک و استنباط کنونی از پدیده خواب و زیست شناختی خواب را دگرکون کند.

مطالعۀ فوق نشان می دهد که مغز در وضعیت خواب و  وضعیت بیداری درگیر فعالیت های متفاوتی میشود.

این نظر دکتر مایکن ندرگارد،  نگارندۀ ارشد مقالۀ تحقیقی و یکی از مدیران بخش اعصاب مرکز پزشکی دانشگاه راچستر است.

او می گوید به نظر میرسد که ماهیت تمدد بخشی خواب معلول دفع پس مانده های جانبی فعالیت های عصبی در بیداری است.

به گفتۀ پژوهشگران، مطالعه همچنین آشکار ساخته که نحوۀ منحصر به فرد دفع به اصطلاح زباله ها از مغز در طول مدت خواب، به شدت فعال می ماند و سموم بیماری آلزایمرآور و حتی سایر اختلالات و بی نظمی های عصبی را می زداید.

ضمناً، پژوهش گران این را هم دریافته اند که حین خواب، سلول های مغز کوچک تر میشوند و عمل تمیزکاری در اطراف آنها آسان تر و مؤثرتر صورت می گیرد.

چون غدد لنفاوی مخصوص تخلیه فضولات از سایر قسمت های بدن تا مغز ادامه پیدا نمی کنند، دانشمندان برای مدت درازی کوشیده اند به شیوه خودکار نظافت مغز  پی ببرند.

مطالعه روی مغز موش، پژوهش گران را به این نتیجه رسانده که رشته الیاف مجاری موازی مویرگ ها، محل انتقال مایعات مخ و نخاع از نسوج  کل مغز هستند و ضایعات و زایدات را برای تصفیه به درون دستگاه منتهی به صافی جگر می ریزند.

پژوهشگران خاطر نشان می سازند، مغز برای این عملیات انرژی زیادی مصرف می کند و در نتیجه در ساعات بیداری که مغز درگیر انجام فعالیت های دیگر است، عملا عمل نظافت انجام نمی شود و به ساعات خواب موکول می گردد.

به گفتۀ دکترمایکن ندرگارد یافته های مورد بحث که می توانند در درمان امراضی مثل آلزایمر  نقشی کلیدی ایفا کنند، دریچه ای به روی مطالعات باز می کنن که میزان تأثیربخشی و درمان از این بیماری را افزایش دهد.


 

یافته‌های تازه درباره تفاوت‌های مغز انشتین با دیگران:

دانشمندان از بررسی عکس‌های منتشر نشده مغز انشتین متوجه یکی دیگر از تفاوت‌های مغز او با سایرین شده‌اند. این تصاویر نشان می‌دهد که بخشی از مغز به نام جسم پینه‌ای (کورپوس کالوزوم) در انشتین بسیار بزرگتر از افراد عادی بوده است.با گذشت بیش از نیم قرن از درگذشت آلبرت اینشتین (۱۹۵۵-۱۸۷۹)، هنوز هوش شگفت انگیز او و تفاوتهای مغز او با دیگران توجه دانشمندان و عموم مردم را به خود جلب می کند هر چند مغز او از نظر اندازه فرقی با مغز دیگران ندارد و ۱۲۳۰گرم است.تقریبا بلافاصله بعد از فوت انشتین، تامس هاروی، آسیب شناس بیمارستان پرینستون که انشتین در آنجا درگذشت، برای کالبد شکافی فرا خوانده شد. او در جریان کار مغز انشتین را از جمجمه خارج کرد ولی در پایان کار آن را به داخل جمجمه بازنگرداند، چون به گفته خودش تصور می‌کرد قرار است روی آن تحقیقات علمی انجام شود.

تامس هاروی مغز را برش داد و از آن عکس گرفت. در آن زمان خبرنگاران متوجه شدند که برای این کار مجوز قانونی وجود نداشته، اما هاروی مدعی بود که توانسته هانس آلبرت پسر انشتین را به این کار راضی کند با این انگیزه که نتایج تحقیقات و بررسی ها در خدمت پیشرفت علم قرار گیرد؛ هر چند دیگر اعضای خانواده انشتین این موضوع را انکار کردند.


 

نیمکره چپ مغز انشتین: جسم پینه‌ای مغز او بزرگتر از دیگران است:

هاروی حاضر نشد مغز انشتین را در اختیار بیمارستان پریسنون یا کس دیگری قرار دهد و در نتیجه اخراج شد. چشم‌پزشک انشتین هم چشمهای او را از جمجمه جدا کرد و اکنون چشمها مالک خصوصی دارند و گهگاه شایعه حراج آنها به گوش می رسد.

هاروی چون تخصص کافی نداشت به یافته مشخصی در مورد تفاوت مغر انشتین با دیگران نرسید. او قطعات کوچکی از مغز را در اختیار عصب شناسان معروف قرار داد، اما به مدت چهار دهه ۲۴۰ قطعه مغز انشتین را در محفظه های شیشه ای در زیر زمین خانه اش نگهداری کرد و در کنترل خود نگهداشت تا اینکه برشهای مغز در سال ۱۹۹۶ در اختیار دکتر الیوت کراوس در آزمایشگاه دانشگاه پرینستون قرار گرفتند و از آن زمان تا کنون برخی تفاوتهای مغز انشتین با دیگران شناسایی شده است.

سال گذشته نتیجه کلیکتحقیق مفصلی بر روی چهارده عکس منتشر نشده از مغز انشتین که از “زوایای غیر متعارف” گرفته شده بودند منتشر شد و اکنون نیز نتیجه کلیکتحقیقدانشمندان دانشگاه چین شرقی در شانگهای و دانشگاه ایالتی فلوریدا در آمریکا در نشریه “مغز” منتشر شده است.

در این تحقیق دو عکس از نیمکره های راست و چپ مغز انشتین بررسی شد که در آنها جسم پینه‌ای (کورپوس کالوزوم) با دقت و وضوح دیده می‌شد.

جسم پینه‌ای بزرگترین دسته رشته‌های عصبی است که دو نیمکره مغز را بهم وصل می کند؛ در واقع مهمترین راهی است که اطلاعات بین دو نیمکره مغز مبادله می‌شوند.

محققان این قسمت از مغز انشتین را با fMRI بررسی و آن را با مغز پانزده مرد ۷۰ تا ۸۰ ساله راست دست (انشتین راست دست بود و در ۷۶ سالگی درگذشت) و ۵۲ مرد ۲۴ تا ۳۰ ساله مقایسه کردند (پربارترین سال در زندگی انشتین ۲۶ سالگی بود).

این مقایسه نشان داد که جسم پینه‌ای در مغز انشتین در بسیاری از مناطق بزرگتر از مغز سالمندان و در بعضی مناطق بزرگتر از مغز جوانان مورد مقایسه بود.

نویسندگان این مقاله اذعان کرده‌اند این بررسی محدودیتهایی داشته، اما در پایان نتیجه گرفتند که اگر چه نمی توان هوش را با اندازه بخشی از قشر مغز توضیح داد، اما توانایی شناختی غیر عادی مغز انشتین، فقط به ساختار آناتومیک یا سلولی مغز او مربوط نبوده بلکه به ارتباط بیش از حدی هم که بین دو نیمکره مغز او وجود داشته ربط داشته است.


 

تفاوت مغز انیشتن با دیگران:

بزرگی قشر مغز در جلوی پیشانی (پری فرونتال) که به مهارتهای شناختی مربوط است
بزرگی قشر کناری (پریتال) که به تواناییهای ریاضی و تجسم فضایی ارتباط دارد
ترکم زیاد نورونها (سلولهای عصبی) در لُب پیشانی راست
تعداد زیاد سلولهای نگهدارنده نورونها (گلیال)
تفاوت ظاهری شکل مغز در اطراف قشرهای حسی و حرکتی
آیا گوش ما صداها را انتخاب می کند؟


 

گوش

پژوهشگران دانشگاه کالیفرنیا در سانفرانسیسکو بتازگی کشف کرده‌اند که مغز چگونه صدا‌ها را انتخاب می‌کند و اینکه چگونه یک فرد می‌تواند در اتاقی پرصدا فقط بر روی یک صدا تمرکز کند.

ادوارد چانگ، جراح مغز و اعصاب می گوید: «آنچه کشف کردیم این بود که با وجودی که صحبت دو سخنگو در گوش شنونده وارد می‌شود، مغز فقط یکی از صدا‌ها را پردازش می‌کند. مانند اینکه فقط بر روی یک صدا میزان کرده و دیگری را کاملا نادیده می‌ گیرد.»

هنگام آزمایش، افراد به دو نمونه صحبت کاملا متفاوت که همزمان برای آنها پخش می‌شد، گوش کردند. از آنها خواسته شد تا کلمه‌هایی را که از یک گوینده شنیده بودند شناسایی کنند. سپس دانشمندان کشف کردند که واکنشهای عصبی در قشر شنوایی، فقط کلمات سخنگوی منتخب را منعکس کرد.

میلیسا کوویژانیچ، متخصص شنود‌شناسی چنین توضیح می دهد: «وقتی به محیطی پرسر و صدا وارد می‌شویم چه اتفاقی می‌افتد؟ آیا ما از نشانه‌های بصری و گوش و مغزمان استفاده کرده و صدا را پردازش می‌کنیم؟ بیشتر مردم به فردی که می‌خواهند گوش کنند، نگاه می‌کنند و این واقعا کمک می‌کند. یک گوش ما به کسی که صحبت می‌کند تمرکز می‌کند و گوش دیگر مانند تنظیم کننده عمل می‌کند. و ما مقایسه‌هایی بین آنچه می‌شنویم و آنچه در پس زمینه هست انجام می‌دهیم. نکته مهم داشتن دو گوش خوب است.»

اگر انسان نمی‌توانست تمایزی بین صدا‌ها قائل شود، گذراندن زمان لذت بخش با دوستان در کافه، بار و رستوران مملو از جمیعت غیر قابل تحمل می‌شد. درواقع، سطح صدا در هر مکان پرجمعیت، گفتگو را نه تنها مشکل بلکه غیرممکن می‌ساخت.


نقش مغز در پدیده عشق:

عشق را پدیده ای الهی و مقدس می شمارند و برای ان اداب بسیار و داستانها و شعر و داستان بیان شده و مقوله ای است که بقولی از هر زبان که بشنوی تازه بوده و نامکرر محسوب می شود.

اما همین پدیده طناز و سرشار از احساسات بدیع روی دیگری هم دارد که احتمالا به مذاق عاشقان و دلسوختگان خوش نمی اید اما واقعیت ان است که این مقوله ازلی و ابدی انسان ها سازوکار فیزیوپاتولوژیکی خود را دارد و اگاهی از ان شاید برای حتی همین دلباختگان بی تقصیرو به تقصیر هم بد نباشد.

واما انچه ما انرا عشق می نامیم و یا شبیه عشق است  ,شادمانه ترین احساس انسانها در واقع ترفند شگفت امیز طبیعت در حفظ تنوع گونه های انسانی و بقای انهاست که در ان , مجموعه شگفت اوری از واکنشهای برگشت ناپذیر شیمیایی مغز انسان درگیر روابط عاطفی با زوج مقابل خود شده و انسان گمان بر عاشق شدن دارد اما در واقع قربانیان خوشبخت طرح عشقی طبیعت هستیم.

تحقیقات روانپزشکی نشان می دهد که بین 90 ثانیه تا 4 دقیقه برای تصمیم گیری در شیفته کسی شدن زمان برای مغز لازم است و بیان ان 55درصد از طریق زبان بدن و 38 درصد از راه طنین و تغییر سرعت تکلم و تنها 7 درصد از طریق بیان مستقیم است.

دکتر هلن فیشر محقق مشهور مقوله عشق از دانشگاه راتگرز در نیوجرسی  می گوید که عشق 3 مرحله دارد که در هریک اورمون ها و تغییرات شیمیایی ویژه ای در مغز رخ می دهد.

1-هوس و شهوتLust

2-کشش و تمایل Attraction

3-وابسته شده و الفت Attachment

مرحله اول توسط اورمون های جنسی تستوسترون و استروژن در مردن وزنان  ایجاد می شود.

مرحله دوم که خیلی جالب است زمانی است که فرد در وادی عشق غرق شده و دیگر مجال فکر کردن به کس و یا چیز دیگری نیست و سه واسطه شیمیایی مغزی درگیر در این مرحله عبارتند از:

ادرنالین-دوپامین و سروتونین

ادرناین مربوط به مرحله اول درگیر شدن  و روبرو شدن با فرد مورد علاقه بوده که شامل تعریق-تپش قلب و خشکی دهان هنگام مواجهه با فرد مورد نظر به معنی “عاشق شدن “است که با دخالت ادرنالین و کورتیزول ایجاد می شود.

به گمان دکتر هلن فیشر از این مرحله به بعد نقش دوپامین در روابط زوجین عاشق مشخص شده که باعث حس انرژی فراوان-احساس نیازکمتر   به خواب و خوراک و تمرکز و غرق شدن در یاد و خاطر ه یکدیگر….

و سرانجام سروتونین که یکی از مهم ترین واسطه های شیمیایی مغز است که رمز عاشق شدن و در دام عشق دیگری فتادن به ان مربوط می شود.

مطالعه علمی پایه ای که در پیزای ایتالیا انجام شده است نشان می دهد که عشق در مراحل اولیه وابستگی (فاز اتراکشن) باعث تغییر شیوه اندیشیدن فرد می شود.

دکتر دوناتلا مارازتیDonatella Marzzaiti از دانشکاه پیزا در ایتالیا تعداد 20 زوجی را عاشق دلخسته یکدیگر بودند از طریق اگهی یافته و در باب اینکه ایا کارکرهای مغزی انها شبیه بیماران وسواس اجباری هست یا نه تحقیق کند.

او مشاهده کرد که سطح سروتونین خون عشاق تازه بهم رسیده مانند سطح سرمی سروتونین خون بیماران وسواس شدید اجباری پایین است.

الن برشیدEllen Bersheid مدرس مشهور روانشناسی مسایل عشقولانه می گوید که عشاق تازه بهم رسیده معمولا صفات مثبت یکدیگر را بزرگنمایی کرده و ازعیوب هم چشم پوشی می کنند و خلاصه تصویر کاملی از کمال پروری را در مورد او به نمایش می گذارند.

انها به رابطه ای اندیشیده و عمل می کنند که بسیار اختصاصی بوده و از همه بهم نزدیکتر بوده و به فاز سوم یعنی انس و الفت  ووحدت می رسند.Atachment

مرحله سوم در واقع زنجیری است که عشاق را بهم چسبانده و رابطه انها راگرم و طولانی کرده و به تولید مثل می انجامد محققین دو اورمون را در این مرحله موثر می دانند:یکی اوکسی توسین Oxytocin و دیگری واروپرسین Vasopressin

اوکسی توسین را اورمون بستر و هماغوشیCuddle Hormone هم می دانند.

اکسی توسین در پدیده عشق اورمون قدرتمندی تلقی شده که که در وقت اوج رضایت جنسی در مردان و رنان ترشح می شود.باعث عمق بخشیدن به امر الفت و انس بیشتر عشاق به هم شده و علاقه و صمیمیت پس از تجربه جنسی را باعث می شود.برخی نظریه ها گویای انند که فعالیت جنسی بیشتر باعث تحکیم روابط فیمابین همسران می شود.این اورمون همچنین  درتحکیم روابط بین مادر و نوزاد هم موثر است و در زمان تولد نوزاد ترشح می شود و سرانجام باعث خروج شیر از سینه مادر حتی با شنیدن صدای گریه نوزادش و یا دیدن او می شود.

دکتر  دیان ویت Diane Witt استادیار روانشناسی دانشگاه نیویورک ثابت کرده که جلوگیری از ترشح طبیعی اکسی توسین در موشها و گوسفندان باعث عدم جذب و انس انها با نوزادان خودشان می شود و برعکس ان هم با تزریق این اورمون به موشهای ماده ای که هرگز تجربه تماس جنسی نداشته اند باعث بروز حالات عاطفی نسبت به موشهای ماده دیگر شده و رفتاری محافظت گونه  و مادرانه مانند وابستگان خود با انها پیدا می کنند.

وازوپرسین اورمون دیگر دخیل در امر جنسی بوده و در زنان ومردان پس  از تماس جنسی ترشح می شود.انرا اورمون ضد ادرار   Anti Dieuretic Hormone  ADH هم می خوانند و در ارتباط با کار کلیه مسئول کنترل تشنگی است.نقش بالقوه ان در امر عشق و جنسیت در کاوش های دانشمندان در دسته ای از حیوانات ازمایشگاهی نر ان بود که ملاحظه شد دفعات تماس جنسی انها بسیار بیشتر از حد مورد نیاز برای تولید مثل است و انها هم مانند انساها به روابط طولانی سرگرم می شوند.زمانی که به گونه های نرینه انها داروی برای جلوگیری از ترشح وازوپرسین داده شد بلافاصله حس وابستگی انها از دست رفت و دیگر محافظت از انها برای مراقبت از رقبای جدید معنایی نداشت.

در اخر نتیجه گیری شده برای عاشق شدن:

1- یک فرد کاملا غریبه را پیدا کنید.

2- منویات و احساسات یکدیگر را در رابطه با مسائل عاطفی نسبت  به هم برای مدت 30 دقیقه بیان کنید.

3-انگاه برای مدت 4 دقیقه بدون بزبان اوردن کلامی به چشمان هم خیره شده و احساسات خود را منتقل نمایید.

پروفسور ارتور ارونArthur Arun استاد روانشناسی دانشگاه نیویورک برای برسی  دلیل عاشق شدن انسان ها به افراد مورد مطالعه خود که عمدتا دانشجویان ایشان بودندتوصیه کرده مراحل سه گانه بالا را تکرار کنند و بسیاری از انها پس از 34 دقیقه تمرین به یکدیگر وابسته شده و دوتای انها بعدا باهم ازدواج کردند.

البته شاید تبدیل مساله احساسی عشقی و عاشقی به یک پدیده مکانیکی و ازمایشگاهی خوش ایند نباشد اما از واقعیت علمی گریزی نیست و منافاتی هم با یکدیگر ندارند.

www.youramazingbrain.org


 

ورزش جسمانی مغز نیز تقویت می‌شود:

آزمایش‌های انجام شده بر دانشجویان و دانش‌آموزان نشان می‌دهد که ورزش تنها اثرات جسمانی ندارد. تمرین‌های ورزشی واکنش‌ها، دقت و میزان تمرکز مغز را بهبود می‌بخشد. در این زمینه ورزش‌های آیروبیک اهمیت ویژه‌ای دارند.

بهار سرانجام از راه رسید و طبیعت یار کسانی شد که در محیط های باز به دویدن، نرمش‌های گرم‌کننده و ورزش‌های بدنی می‌پردازند.

سال‌هاست که کارشناسان بر اهمیت ورزش تأکید می‌کنند. آنها سعی دارند با تشویق‌های خود حتی افرادی که کمتر به حرکات بدنی عادت دارند را به حرکت و ورزش ترغیب کنند. آن که می‌خواهد برای شریک زندگی‌اش مناسب‌تر به نظر بیاید یا پزشک خود را خوشنود سازد به خیل ورزشکاران خواهد پیوست.

اما اینک خبری دیگر منتشر شده که اهمیت باز هم بیشتری به ورزش می‌دهد. طبق این خبر، ورزش هوشیاری و دقت مغز را افزایش می‌دهد. هر دو دستگاه عصبی، یعنی دستگاه عصبی مرکزی و دستگاه عصبی محیطی از ورزش بهره خواهند برد.

تحقیقات دانشگاه گرانادا

به نوشته وب‌سایت روزنامه آلمانی “دی ولت”، طبق گزارشی که مجله تخصصی “پلوس وان” از نتایج کار تحقیقاتی دانشگاه گرانادای اسپانیا منتشر کرده است، کسانی که ورزش می‌کنند از قابلیت پاسخ‌گویی بهتری نسبت به محرک‌های خارجی برخوردار هستند.

محققان ۱۴ دانشجو که هیچ‌گونه ورزشی را انجام نمی‌دادند با ۱۴ ورزشکار بسیار فعال مقایسه کردند. نتیجه بارز بود. وزرشکاران نه تنها سریع‌تر واکنش نشان می‌‌دادند بلکه تمرکزشان نیز به گونه‌ای مشهود طولانی‌تر بود.

رشد قسمت‌هایی از مغز بر اثر ورزش

پژوهش‌هایی که تا کنون انجام شده نشان داده است که فعالیت‌های ورزشی به رشد عصب‌ها و مویرگ‌های نواحی هیپوکامپوس، گانگلیون‌ها بازال، مخچه و قشر مغز کمک می‌کند.

برای نمونه از این تأثیر می‌توان در بهبود بیماران مبتلا به پارکینسون یا سندرم تورت ( Tourette (Syndrome بهره جست.

پژوهش دانشگاه آمریکا

در پژوهشی دیگر محققان دانشگاه کریتون آمریکا تحقیقاتی را در مدرسه لینکلن انجام دادند. دانشمندان دریافتند، برخی مدارس منطقه نبراسکا ساعت‌های وزرش را کاهش داده‌اند تا بر ساعات دیگر مواد درسی بیافزایند. این تغییر پژوهشگران را ترغیب کرد که رابطه بین ورزش و آمادگی ذهن برای تمرکز و یادگیری را به آزمون بگذارند.

در این تحقیق که در مجله علمی Journal of Pediatrics منتشر شده کارشناسان دانشگاه کریتون دانش‌آموزان را به گروه‌های مختلف تقسیم کرده و تست‌های ریاضیات و قرائت متون را بین آنها پخش کردند.

نتیجه این بود، میزان قبولی کودکانی که از لحاظ بدنی سر حال و با نشاط بودند در تست ریاضیات دوبرابر و نیم دانش‌آموزان دیگر بود. اما در تست قرائت متون هر دو گروه بازدهی برابر از خود نشان دادند.

تأکید بر ورزش‌های آیروبیک

پژوهش‌ها همچنین نشان‌گر آنند که شاخص توده بدنی (Body Mass Index) تأثیری در بازده درسی دانش‌آموزان ندارد.

اما ورزش‌های آیروبیک در این زمینه از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. این ورزش‌ها توانایی بدن را بالا برده و به ورزشکاران قابلیت بیشتری برای استفاده از اکسیژن در جهت بالا بردن سطح انرژی بدن می‌دهد.


 

فقر توان مغز را کاهش می دهد:

نتایج یک تحقیق بین المللی جدید حاکی از آن است که فقر و همه پیامدهای ناشی از آن چنان توان و انرژی ذهنی افراد را تحلیل می برد که دیگر قدرت مغزی برای اختصاص به سایر جنبه های مغزی فقرا باقی نمی گذارد.

پژوهشگران دریافته اند که فشارهای روحی و روانی ١٣ درصد هوش و ذکاوت افراد را تحلیل می برد و این به آن معنا است که افرادی که از نظر مالی در تنگنا به سر می برند، بیشتر اشتباه می کنند و تصمیم های نادرست بیشتر می گیرند و همین امر عامل موثری در تداوم چالش های مادی و مالی آن ها خواهد بود.

سندیل مولینتان، کارشناس اقتصادی دانشگاه هاروارد و یکی از اعضای تیم بین المللی که این تحقیق را انجام داده اند، می گوید «نتایج پژوهش ما حاکی از آن است که زمانی که فقر گریبان شما را می گیرد، کمبود پول تنها مشکل پیش رو زندگیتان نیست و ظرفیت تشخیص و توان تصمیم گیری صحیح نیز تحلیل می رود».

پژوهشگران دانشگاه هاروارد، پرینستون و چندین دانشگاه دیگر در آمریکای شمالی و دانشگاه وارویک بریتانیا با انجام چندین رشته آزمایش تجربی دریافتند که نگرانی های شدید مالی تاثیر مستقیمی بر توانایی افراد مستمند برای انجام آزمایش های منطقی و شناختی دارد.

نتایج این تحقیق ثابت می کند که مستمندان و فقرا کندذهن و ابله نیستند و روزگار گذراندن افراد با بودجه محدود بر توانایی مغزی آن ها تاثیر می گذارد. پژوهشگران این پدیده را «پهنای باند ذهنی» می گذارند که به دلیل تنش و استرس ناشی از رفع نیازهای معیشتی به طور چشمگیری محدود می شود.

براساس یافته های این پروژه تحقیقی، عملکرد و ظرفیت ذهنی و شناختی فردی که به دلیل فشارهای مالی و پولی با چالش های بسیاری روبرو است، در مقیاس های جدول هوش ١٣ درجه پایین می آید و بیشتر شبیه عملکرد مغزی افرادی می شود که یک شب تا صبح را نخوابیده اند.

ژیاینگ ژائو، استادیار روانشناسی دانشگاه بریتیش کلمبیا در کانادا می گوید «در گذشته ناکارآمدی و عدم موفقیت شخصی و فردی که راه برای دستیابی به موفقیت هموار نیستند را عامل فقر می دانستند اما بحث ما این است که فقدان منابع مالی خود عامل مهمی در کاهش کارآیی و پویایی مغز است».

الدار شفیر، استاد روانشناسی و امور عمومی دانشگاه پرینستون و یکی از اعضای این گروه تحقیقی می گوید «فقط استرس عامل فقر نیست، بلکه نگرانی های مالی به طور خاص عامل کاهش توانایی مغزی و اخذ تصمیم های معقول هستند».

وی می افزاید «تهیدستان در تمرکز و رویارویی با مشکلات بسیار کارآمد و توانا هستند، اما دیگر پهنای باندی در مغز آن ها نمی ماند که بتوانند به کارهای دیگر اختصاص دهند. بنابراین اگر فرد در فقر زندگی کند، هزینه سنگین تری را برای تصمیم های خطا می پردازد و در نهایت برای یافتن راهکار و یا خروج از بحران با چالش های جدی تر روبرو می شود».

پژوهشگران دو گروه مختلف را مورد بررسی قرار دادند: یک گروه مشتری های مرکز خریدی در نیوجرسی در ایالات متحده و کشاورزان نیشکر در مناطق روستایی هند.
در تحقیق روی مردم مرکز خرید، ده ها خریدار کم درآمد و با درآمد متوسط را جمع کردند و آن ها را در معرض آزمایش های تجربی دشواری برای سنجش میزان هوش و کنترل امیال قرار دادند.

ابتدا از نیمی از شرکت کنندگان پرسیده شد که فکر کنند که اگر ماشینشان خراب شود و باید ۱۵۰۰ دلار برای تعمیر آن بپردازند، چطور نگرانی خود در مورد پول را برطرف می کنند. در این مرحله عملکرد ذهنی و مغزی این افراد به طور قابل توجهی افت کرد.

محققان دریافتند که کشاورزان در هند پیش از دریافت حقوق برای برداشت محصول دچار مشکلات ذهنی و مغزی می شوند در حالی که پس از دریافت دستمزدهایشان این ناکارآمدی ذهنی و مغزی شان به طور چشمگیری کاهش پیدا کرد.

مولینتان در گزارش نهایی این تحقیق نوشته است «کشاورزان این منطقه یک ماه پس از برداشت محصول وضع مالی بسیار خوبی دارند اما زمانی که پولشان تمام می شود، خیلی فقیر می شوند».

او می افزاید ما دیدیم زمانی که وضعیت مالی شان خوب است، سطح هوش آن ها بالاتر می رود، بسیار کمتر اشتباه می کنند و واکنش آن ها نسبت به مسائل بسیار سریع تر می شود.

وی یادآوری می کند که تاثیر فقر در هند حدود دو سوم تاثیر این پدیده اجتماعی بین افراد مورد آزمایش در مرکز خرید بود.

این مقاله تحقیقی در شماره ٢٩ اوت نشریه « Science» منتشر شده است.


 

مغز انسان در زمان مرگ چه حالی دارد؟

صعود از پلکانی مارپیچ یکی از تجربه‌های لحظات اول پس از مرگ بوده است

دانشمندان دریافته‌اند بعد از مرگ، فعالیت مغز موشهای صحرایی به مدت ۳۰ ثانیه افزایش پیدا می‌کند. این یافته ممکن است تجربه بعد از مرگ را در کسانی که با احیا قلبی-ریوی (CPR) به زندگی بازگشته‌اند، توضیح دهد.

این تحقیق که نتایج آن در نشریه “پیشرفت‌های آکادمی ملی علوم آمریکا” منتشر شده اولین تحقیقی است که بشکلی سازمان یافته فعالیت مغز را در لحظه مرگ بررسی کرده است.

برای این پژوهش، دانشمندان با جراحی الکترودهایی را در سطح مغز ۹ موش صحرایی قرار دادند، سپس موشها را بیهوش کردند و با تزریق کلرید پتاسیم قلب آنها را از کار انداختند.

پژوهشگران انتظار داشتند که پس از توقف ضربان قلب و تنفس، فعالیت مغز اندک زمانی باقی بماند اما چیزی که آنها را شگقت‌زده کرد این بود که فعالیت مغز موشها، منسجم و یکپارچه، در ۳۰ ثانیه اول بعد از مرگ افزایش پیدا کرد.

جورج مسحور استاد بیهوشی دانشگاه میشیگان می‌گوید: “در واقع، فعالیت الکتریکی مغز -که نشانه هوشیاری و فعال بودن ذهن خودآگاه است- لحظاتی پس از مرگ بیشتر از زمان هوشیاری و بیداری بود، این نشان می دهد در اولین مراحل بعد از مرگ، مغز کاملا توانایی فعالیت الکتریکی سازمان یافته را حفظ می‌کند.”

آنچه از فعالیت مغز ثبت شد افزایش امواج گاما بود که به معنی افزایش هوشیاری است. این امواج با فعالیتهایی مثل حافظه و قوه تشخیص مرتبط هستند، فعالیتهایی مثل بیاد آوردن چهره یک فرد یا تشخیص یک چهره خاص در میان جمع.

تجربه پس از مرگ از سالها پیش در انسان بررسی شده است.

کسانی که بعد از ایست قلبی به زندگی برگشته‌اند از حرکت در تونلی نورانی یا تونلی که در انتهای آن نوری بوده سخن گفته‌اند

عده ای از کسانی که برای لحظاتیمغز انسان در زمان مرگ چه حالی دارد؟ ضربان قلب و تنفس‌شان متوقف شده (تعریف بالینی مرگ) اما با احیا قلبی ریوی به زندگی بازگشته اند از تجربه خود سخن گفته‌اند: احساس حرکت در تونلی که در انتهای آن نوری دیده می شود، احساس بیرون آمدن از جسم و نگریستن به بدن خود و آنچه در اطراف آن می‌گذرد از بیرون، رویارویی با عزیزان و افرادی که مورد علاقه متوفی بوده‌اند و یا مرور سریع زندگی فرد.

بعد از این تجربه زندگی بعضی از آنها کاملا متحول شده است.

اما برخی از دانشمندان این تجربه را نوعی توهم می دانند که بدلیل کاهش اکسیژن و قند (گلوکز) در مغز اتفاق می‌افتد و آن را تجربه واقعی ذهن خودآگاه به شمار نمی‌آورند.

ییمو بورییگین، محقق ارشد این پژوهش می‌گوید: “این تحقیق به ما می‌گوید که کاهش اکسیژن و قند (گلوکز) در مغز در زمان ایست قلبی، می تواند باعث فعالیت مغز شود؛ آنهم به شکلی که مشخصه فعالیت مغز در زمان هوشیاری است.”

“پیش از این همه تصور می کردند که پس از ایست قلبی، مغز به دلیل کاهش اکسیژن و قند از کار می‌افتد.”

اما شاید این تحقیق نشان دهد فعالیتهای پیچیده مغز با وجود کمبود اکسیژن کم هم ممکن است ادامه یابد.

با این حال برخی دانشمندان درباره اینکه این تحقیق نکته ای را در مورد لحظه پس از مرگ در انسان روشن کند، ابراز تردید کرده‌اند.

آنها می گویند تنها یک پنجم افرادی که از ایست قلبی به زندگی بازگشته‌اند تجربیاتی مثل حرکت در تونل یا بیرون آمدن از جسم را تجربه کرده‌اند در صورتیکه در این تحقیق تمام موشها افزایش فعالیت مغزی نشان دادند.

برخی دیگر نیز استدلال می‌کنند در انسانهایی که دچار ایست قلبی شده‌اند افزایش فعالیت امواج مغزی دیده نشده است.

ییمو بورییگین می گوید دلیل این موضوع شاید این باشد که پس از ایست قلبی فعالیت الکتریکی مغز ضعیف است بنابراین نمی توان آن را از روی جمجمه ثبت کرد در حالیکه در این تحقیق الکترودها با جراحی مستقیما روی سطح مغز نصب شده بودند.

دانشمندان می‌گویند انجام آزمایش برای اینکه مشخص شود لحظاتی پس از مرگ در ذهن انسان چه می‌گذرد بسیار دشوار است و فقط موارد بسیاری نادری امکان آن فراهم می‌شود.

با این حال این تحقیق شاید به درک بهتری از آنچه در این لحظات در مغز می‌گذرد کمک کند هر چند دانشمندان بسیاری هم درباره اینکه از این تحقیق بتواند نتیجه‌ای قابل اعتنا در باره انسان بدست دهد تردید کرده‌اند.


 

نجوای سلول های مغزی:

میلیاردها سلول مغزی بطرز درهم تنیده ای کنارهم قرار گرفته و نسج خاص پرچین و شکنجی بنام مغز را بوجود می اورند.سالهای متمادی محققین برای درک ارتباطات شیمایی و الکترونیکی سلولهای مغزی مطالعه می کنند تا چگونگی درک یک هیجان و یا تشکیل یک خاطره را در یابند.امروزه با ابداع شیوه ای نوینی برای تکمیل این تحقیقات از مرحله کاشت سلولی و استفاده از ام ار ای فونکسیونال گذشته و مرحله کشت سلولی و میکروچیپ(تراشه) ها فرارسیده است.

سلولها چه می گویند و چه باید به انها گفت؟این هدف جدید محققین این زمینه است.این گفتمان از طریق همان واسطه های شمیایی و الکترونیکی است. برای کشت سلولهای مغزی در محیط خارج اول شرط تامین محیط مناسب است و دوم امکان برقراری ارتباط بین انها  که با برپاشدن این ارتباط کفتگوی نورونی اعاز می شود.

برای ایجاد ارتباط بین سلولهای مغزی گروهی از محققین در دانشگاه پیتزبورگ کشت سلولی نورونها را بجای رشد اتفاقی و بی شکل به صورت یک دونات و در شکل حلقوی به ثمر رسانیده ودر ان حالت ارتباط بین نورونها انجام شد که به مدت 20 ثانیه و با تحریک الکتریکی انها بود.سیگنال الکتروکمیکال بعمل امده نقطه به نقطه مسیر حلقوی را درنوردید.یافته های این تحقیق در درک چگونگی ایجاد حافظه مهم است.اینرا دکتر اشوین ویشواناتان که اینک بعنوان محقق فوق دکترا در مرکز پزشکی ماساچوست در کمبریج ماساچوست مشغول مطالعه است بیان می کند.

که حافظه کوتاه مدت انست که شماره تلفنی را حفظ کرده تا فوری شماره گیری کنیم و تشکیل این حافظه مانند فعالیت نورونهای مغزی در همان مسیر حلقوی داخل دونات است.فهم اینکه حافظه دراز مدت کجای مغز شکل گرفته و ذخیره می شود دشوار است ولی قرار دادن سلولهای مغزی روی یک تراشه از دشواری دسترسی به انها در مغز جلوگیری می کند.و محقق نامبرده و همکاران وی برای ارتباط برقرار کردن با نورونها از میکرو تراشه ها استفاده کرده که ساختمان مشابه به تراشه های کاربردی در کامپیوترها را دارند.زبان مشترک میکروتراشه ها همان محرک الکتریکی است و با این زبان مشترک نورونها و میکرو تراشه ها به هم ارتباط پیدا کرده و نورونها بر پایه فرامین صادره فعال و یا خاموش می مانند.

دکتر سید نوید از مرکز پزشکی البرتا در کانادا می گوید:برای درک چگونگی کارکرد نورونهای مغزی باید امکان ثبت و ضبط فعالیت های شبکه مغزی فراهم اید.برای تولید یک تراشه عصبی یا نوروچیپ neurochip محققین پروتینهای چسبناک خاصی را با نورنهای اماده پدیرش انها توسط صمغ را روی تراشه هایی که در هر میلیمتر انها هزاران ترانزیستور و خازن قرار دارد مجاور می کنند.ترانزیستورها پیامهای الکتروکمیکال نورونها را ذخیره کرده و خازنها رل یک جریان الکتریکی ملایمی را برای تحریک نورونها ایفا می کنند وبا مشاهده و بررسی چگونگی ارسال و دریافت علایم توسط تراشه های عصبی می توان کارکرد نورونها را در سایر نواحی مغزی بررسی کرد.در نتیجه  در اینده احتمالابا مشاهده و دقت در فعالیت نورونهای سالم می توان به اختلال کارکرد انها در بیماریهایی مانند پارکینسون و الزایمر پی برد.

در بیماری پارکینسون سلولهای عصبی بطور غیر عادی فعال شده و رفتار غیر عادی بواسطه کاهش میزان دوپامین از خود نشان می دهند دوپامین واسطه شیمایی است که وظیفه انتقال دستورات عصبی در امتدادفضاها ی بین سلولی بنام سیناپس را بعهده دارد.ودرمان این نقیصه را با تجویز دوپامین خوراکی و یا با کاشت الکترودهایی ویژه ای در عمق مغز جهت تحریک نورونها برای ترشح دوپامین یاجام می دهند.این روش ها در کوتاه مدت مفید ولی در دراز مدت کارایی چندانی ندارند.

با قرادادن یک تراشه عصبی در مغز با قراردادن می توان انرا تنها برای ترشح دوپامین فغال کرد و در سایر موارد دخالتی نکند و این یک انقلاب در درمان بیماریهای عصبی محسوب می شود یعنی درمان اختصاصی  ان عارضه بدون عوارض جانبی درمانهای معمول و این می تواند بواقعیت رسیدن یک رویا باشد.

دکتر استفانو واسینلی  فیزیولوژیست و کارشناس تراشه های عصبی از داشگاه پادووا در ایتالیا معتقد است با قراردادن تراشه های عصبی می توان فعالیت مغزی از دست رفته را باز اورد.

http://www.usnews.com


 

نقش مهاری سد خونی مغزی:

سد خونی مغزی معبر مستحکمی بین عروق خونی و  نسج مغزی ایجاد می کند.گردش خون مغزی برای رسانیدن اکسیژن و مغذی های ضروری برای مغز جنبه حیاتی دارد.مغز درحالی بیش از یک چهارم اکسیژن بدن را مصرف می کند که تنها 2درصد وزن بدن را تشکیل می دهد.اهمیت گردش خون مغزی انقدر بالاست که قطع تنها چند لحظه ای گردش خون می تواند لطمات جبران ناپذیری به بافت مغزی برساند و در عین حال محیط فعالیت مغزی باید بسیار خاص باشد تا جریان فعل و انفعالات مربوطه بدرستی انجام شود.تغییرات بسیار جزیی در پ هاش و غلظت مواد شیمیایی محیط مز می تواند اثار بسیار موثر و پرنقشی در ادامه فعالیت مغزی داشته باشد.سد خونی مغزی بمثابه یک کنترلر و نگهبان برای نسوج مغزی عمل می کند(BBB(BLOOD BRAIN BARRIER

این سد بصورت هوشمند عمل کرده و بااجازه عبور مواد ضروری به مغز از گذر سایر مواد به جد جلوگیری می گند.این سیستم در امراض مغزی نقش مهمی بعهده داردو حتی از عبور داروهای ضروری به مغز جلوگیری می کندو ایجاد شکنندگی در این سد که در جریان بسیاری از امراض استحاه ای مغزی ایجاد می شود مانند پارکینسون-صرع-ام اس و الزایمرو از طرفی باز شدن این سد که در جریان سکته های مغزی و ضربه های سر رخ می دهد باعث بدتر شدن بیماری می شود.

از اینرو راز دستیابی به تغییرات دلخواه این سد همواره مورد علاقه دانشمندان بوده

که به چه صورت اجازه عبور مواد ضروری به درون این سد برای رسیدن به مغز را داده و از طرفی در شرایط دیگر این د را مجکم کرده که در جریان بیماریها مغز محفوظ باشد.چگونگی باز و بسته شدن این سد بدرستی مشخص نیست .

ساختار ان از مکانیسمی که الحاق سخت TIGH JUNCTION نامیده می شود ساخته شده است که بین سلولهای اندوتلیال عروق خونی قرار دارد.این الحاقات سخت توسط یک سری پروتیین ها که در سطح خارجی سلولها وجود دارد و با یکدیگر مرتبط می شوند ساخته می شودودر واقع شبیه یک زیپ عمل می کند که سلولها را بیکدیگر چسب می کند.در سمت نسوج مغزی این سد نورونها-سلولهای استروسیت و پری سیتها  توانایی محکم کردن این چسب را در شرایط خاص دارند.

باز شدن ای سد در برخی بیماریها و ضربات مغزی می تواند مفید باشد به عنوان مثال در تمیز کردن نسوج مغزی از دبریها و ضایعات به عمل امده از مرگ سلولها در ضربات مغزی جلوگیری کند.و نیز پرونیینها و سموم حاصله در برخی بیماریها مانند هانتینگتون و الزایمر را تخلیه کند.اما در تعدادی از بیماریهای دژنراتیو اختلال کار این سد مغزی خونی د رناحیه پروتیین های الحاق سخت می تواند به نشت این سد منجر شده و به بدتر شدن علایم بیماری منتهی شود.ازطرفی در برخی امراض استحاله ا ی مانند سکته مغزی و ام اس نفوذ پذیری این سد به ورود تعدادی از سلولهای ایمنی به درون نسج مغزی و تحریک بیشتر علایم  وخیم بیماری منجر شود.نظیر بسیاری از واکنشهای پیچیده دفاعی در مغز یک نشت ساده و موقت می تواند مفید باشد اما نشت سولانی و بزرگتر البته خسارات جدی وارد می کند.

بدیهی است که به علت پیچیدگی این سیستم دفاعی سد مغزی خونی تحقیق در باره ان دشوار است اما محققین  به اطلاعات خوبی د راین باره دست یافته و امکان دستکاری هدفمند ان با این مکانیسم پیچیده در اینده غیر محمتل نیست.بازکردن ان برای اهداف درمانی با ورود داروهای ضروری و بستن ان برای جلوگیری از صدمه بیشتر نسج در جریان اسیب های مختلف مغزی از اهداف درمانی این مطالعات است.

www.brainblogger.com


 

تفاوتهای ساختاری مغز زنان و مردان:

آلن پیز، استاد ولادیمیر پوتین نخست وزیر کنونی روسیه و نویسنده یکی از ده کتاب پر فروش ارتباطات قرن با نام “چرا مردان گوش نمی‌دهند و زنان نمی‌توانند نقشه بخوانند”، ترجمه شده به شصت زبان با فروش بیش از یازده میلیون نسخه و مرد شماره یک فنون مذاکرات و تحلیل حرکات بدن و نویسنده پانزده جلد کتاب مطرح در جهان بود؛ آلن پیز، عضو انجمن بیمه‌گران و موسسه تحقیقات مدیریت آمریکاست. آنتونی رابینز، نویسنده نامدار درباره او می‌گوید: من با شرکت در دوره آموزشی و شنیدن و به کار بردن ایده‌های فوق العاده آلن، قدرت ارتباطات خود را چندین برابر کردم.

بینایی

شبکیه، داخلی‌ترین لایه چشم دو نوع گیرنده دارد: سلول‌های استوانه‌ای (١٣٠ میلیون) که در نور ضعیف تحریک می‌شوند و سفید و سیاه را تشخیص می‌دهند و سلول‌های مخروطی (هفت میلیون) که به ما توانایی دیدن رنگ و جزییات ظریف اشیا را می‌دهند. این سلول‌های مخروطی را کروموزوم X منتقل می‌کند. زنان دو کروموزوم X دارند. به این دلیل، بیش از مردان دارای سلول‌های مخروطی هستند و در نتیجه، رنگ اشیا را بسیار واضح‌تر دیده و توصیف می‌کنند.

مردان تنها قادر به توصیف رنگ‌های اصلی هستند: قرمز، آبی، و زرد. زنان می‌توانند رنگ‌های شیری، نیلی، ارغوانی، بنفش و سدری را نیز توصیف کنند.

سفیدی چشم در انسان کاملا واضح است. این بخش حرکت چشم‌ها و تغییر جهت دید را که هر دو برای ارتباط بین انسان‌ها ضروری است، در انسان ممکن می‌سازد. سفیدی چشم زنان بیش از مردان است، چرا که ارتباط مستقیم با افراد بخش اصلی فرایند برقراری ارتباط در زنان است و هر چه سفیدی چشم بیشتر باشد، بیشتر می‌توان سیگنال‌های گوناگون بصری را ارسال و یا دریافت کرد. به این وسیله، بهتر می‌توان تغییر مسیر طرف مقابل را دنبال کرده و تجزیه و تحلیل کرد.

زنان نسبت به مردان از حس بینایی قوی‌تری نیز برخوردارند؛ گویی برای مدیریت خانه، دارای یک نوع نرم افزار مغز هستند که آنان را قادر می‌سازد پیرامون خود را تا دست کم ٤٥ درجه از چپ و راست و همچنین از بالا و پایین خود ببینند. زاویه دید گسترده بسیاری از زنان حتی تا ١٨٠ درجه هم می‌رسد. چشمان مردان بزرگتر از چشمان زنان است و برای دیدی تونل مانند ولی بسیار دور برنامه ریزی شده‌اند. به عبارت دیگر، او می‌تواند چیزهایی را که درست مقابلش است، روشن ببیند؛ حتی در فاصله‌ای دور مثل دیدن با یک ذره‌بین.

کره‌ای که ناپدید شد

هر زنی در این جهان؛ در حالی که مرد جلوی یخچال ایستاده، چنین گفت و گویی با او داشته است:

– دیوید: کره کجاست؟

– جین: تو یخچال

– دیوید: اینجا تو یخچال که نیست، کجا گذاشتی‌اش؟

– جین: همون جاست. خوب چشماتو باز کن!

– دیوید: نه، حتما گذاشتیش جای دیگه. میگم تو یخچال نیست.

در این مرحله از گفت و گو، جین با گام‌های بلند به آشپزخانه می‌آید و دستش را درون یخچال برده و مثل شعبده بازی کره را بیرون می‌آورد. مردان بی‌تجربه اغلب این مسأله را به عنوان یک کلک معمولی قلمداد می‌کنند و زنان را متهم می‌کنند که چیزها را در کشو و یا کمد پنهان می‌کنند؛ جوراب‌ها، کفش‌ها، لباس‌های زیر، مربا، کره، سوئیچ خودرو و کیف پول همه سر جایشان هستند. فقط مردان نمی‌توانند آنها را ببینند.

زن با زاویه دید گسترده، محتویات درون یخچال و یا کمد را بدون چرخش سر می‌بینند، در حالی که مردان سرشان را از چپ به راست و از بالا به پایین می‌چرخانند تا شیئ ناپدید شده را بیابند.

این تفاوت در قدرت دید زن و مرد، تأثیرات مهمی بر زندگی ما داشته است؛ برای نمونه، آمار شرکت‌های بیمه، ثابت می‌کند هنگامی که تصادفی رخ داده باشد، زنان کمتر ریسک می‌کنند که از سمت چپ و راست خودروی حادثه دیده بگذرند. زاویه دید گسترده آنها این امکان را می‌دهد که خودروهایی را که از طرفین به سمت آنان می‌آیند، ببینند. آنان هنگام پارک کردن برای آن که از عقب و جلو به چیزی نزنند، نا توانند. به علت این که در زنان توانایی تجسم فضایی کمتر است.

یک زن وقتی بداند همسرش در دیدن چیزهایی که درست جلوی چشمش هستند، مشکل دارد، کمتر عصبانی می‌شود. وقتی زنی به همسرش می‌گوید: همون جا توی کمد است، مرد باید حرف او را باور کند و به جست و جو ادامه دهد.

توانايي دروغ سنجي زنان

تحقيقات نشان مي‌دهد كه هنگام ارتباط رو در رو، سيگنال‌هاي غير كلامي ٦٠ تا ٨٠ درصد از تأثير پيام‌هاي ارسالي را دربردارند، در حالي كه سيگنال‌هاي صوتي سهمي حدود ٢٠ تا ٣٠ درصد دارند و ٧ تا ١٠ درصد باقي مانده به موضوع مطرح شده بستگي دارد.

سنسورهاي پيشرفته يك زن، اين اطلاعات را دريافت كرده و تجزيه و تحليل مي‌كند. زنان به خاطر توانايي مغزشان در انتقال سريع اطلاعات بين دو نيمكره مغز امتياز بارزي در برابر مردان دارند تا سيگنال‌هاي تصويري، حركات بدن و ديگر سيگنال‌ها را در كنار هم بچيند و در پایان، رمز را كشف كنند. به همين دليل، كمتر مردي موفق مي‌شود رو در روي يك زن دروغ بگويد.

اگر مردي بخواهد به زني دروغ بگويد، بهتر است از پشت تلفن، توسط نامه، در تاريكي مطلق و يا از زير پتو اين كار را انجام دهد.

تفاوت‌هاي مغزي زن و مرد

بیشتر مردان نمی‌توانند احساسات خود را نشان دهند. مغز مردان ساده، اما مغز زنان پیچیده است. بخش چپ مغز مردها، هنگام صحبت کردن فعال می‌شود. اغلب برای خانم‌ها این پرسش پیش می‌آید که چرا مردان اینقدر روی خاموش کردن تلویزیون هنگام زنگ زدن تلفن اصرار دارند؟

زن‌ها با تعجب از خود می‌پرسند: چرا مردها وقتی مشغول خواندن روزنامه یا دیدن تلویزیون هستند، نمی‌توانند سخنان همسر خود را بشنوند؟

تقریبا همه زنان دنیا از نشنیدن‌های شوهرشان در رنج و عذابند. دلیل چنین ضعفی این است که مغز یک مرد برای انجام یک کار در یک زمان شکل گرفته، زیرا فیبرهای ارتباطی کمتری بین دو نیمکره مغزی او هست. اگر از مردی در حال مطالعه یک اسکن مغزی بگیرید، خواهید دید او در این هنگام کاملا کر شده است!

اما مغز زن برای کارهای متفاوت در آن واحد شکل گرفته است و می‌تواند از هر دو نیمکره مغز خود بهره ببرد. زن می‌تواند چند کار متفاوت را در یک زمان انجام دهد. مغز همیشه فعال زن هرگز بی‌کار نمی‌ماند. او می‌تواند در یک زمان با تلفن حرف بزند، غذا بپزد و تلویزیون ببیند. او می‌تواند در حال رانندگی آرایش کند، به رادیو گوش دهد و با تلفن همراهش حرف بزند؛ اما اگر مردی در حال درست کردن غذا باشد و شما با او صحبت کنید، ممکن است به دلیل از دست دادن تمرکزش بر نحوه درست کردن غذا عصبانی شود.

تحقيقات جديد نشان داد كه عملكرد مغز زنان نسبت به مردان تفاوت‌هاي اساسي دارد. مغز زن به طور نامحسوسي كوچكتر از مغز مرد است كه اين موضوع به هيچ وجه تأثيري بر توانايي و قابليت‌هاي آنان ندارد.

در سال ١٩٩٧ محقق دانماركي، “برتن پكن برگ” از بخش عصب‌شناسي بيمارستان دولتي كوپنهاگ ثابت كرد كه مغز يك مرد به طور متوسط، چهار ميليارد سلول بيشتر از مغز زن دارد. با اين حال زنان عموما در پاسخ به پرسش‌ها ٣ درصد بهتر از مردان عمل مي‌كنند.

در مغز بیشتر مردان، بخشي براي جهت‌يابي وجود دارد. به همين دليل، در جهت‌يابي مشكلي ندارند. در بخش‌هاي گوناگونی از مغز زنان مركز كلامي وجود دارد. مهارت كلامي آنان عالي است. به ندرت براي پيدا كردن كلمه دستپاچه مي‌شوند.

در سال ١٩٩٥ گروهي از دانشمندان به سرپرستي دكتر “بنت” و دكتر “سالي شاي ويتس” در دانشگاه يل، آزمايش‌هايي را روي مردان و زنان انجام دادند تا دريابند در كدام نقطه مغز قافيه ساخته مي‌شود.

با كمك “ام ـ آر ـ اي” اين موضوع مورد تأييد قرار گرفت كه در مردان نيمكره چپ مغز براي زبان فعاليت مي‌كند. در حالي كه در زنان هر دو نيمكره فعال مي‌شود. نيمكره چپ مغز يك دختر سريع‌تر از نيمكره چپ يك پسر رشد مي‌كند؛ يعني دختران، بهتر و سريع تر از پسران صحبت مي‌كنند، مي‌خوانند و زبان خارجي فرا مي‌گيرند. به همين دليل، كلينيك‌هاي گفتار درماني مملو از پسر است تا دختر.

در پسران، نيمكره راست مغز سريعتر از دختران رشد مي‌كند؛ جايي كه توانايي درك منطقي و تجسم فضايي وجود دارد. پسران در رياضيات، ساختمان سازي و حل مشكلات قويتر از دختران هستند.

سرعت ارتباط بين دو نيمكره

نيمكره چپ و راست مغز با رشته‌هاي عصبي به نام جسم پينه‌اي به هم متصلند. اين رشته امكان ارتباط و تبادل اطلاعات را ايجاد مي‌كند.

راجر كروسكي، عصب شناس دانشگاه كاليفرنيا تأييد كرد كه جسم پينه‌اي در مغز زنان نسبت به مردان ضخيم‌تر است. به همين دليل، ارتباط بين دو نيمكره در زنان ٣٠ درصد بيشتر از مردان برقرار مي‌شود. همچنين در زنان و مرداني كه به فعاليت مشابهي مشغولند، بخش‌هاي متفاوتي از مغز فعال مي‌شوند.

تحلیل حرکات بدن

از جمله مواردی که آلن به پوتین یاد داد، تأثیر حرکات بدن بود. مثلا طرز نشستن، طرز قرار گرفتن سر و حرکات دیگر اعضای بدن، به ویژه در رفتار سیاستمداران هر حالتی از بدن می‌تواند، نمایشگر بیانی خاص باشد که در خانم‌ها و آقایان متفاوت است؛ مثلا گره کردن دست‌ها در حالت رو به پایین، حالتی از راحتی و ریلکس بودن را نشان می‌دهد. یا هنگامی که سرتان را در موقع صحبت کردن به آرامی تکان می‌دهید، این حرکت به معنای در کنترل داشتن آن شخص و محیط توسط شماست.

یک کارشناس فروش هنگامی که در حال فروش جنسی است، اگر مشتری یک قدم به عقب بردارد، به معنی عدم تمایل و انصراف از خرید است. به علت این که یا به خوبی توجیه نشده یا رفتار قابل قبولی از فروشنده ندیده است؛ اما اگر مشتری یک قدم جلو گذاشته یا سرش را به آرامی تکان دهد، احتمالا به این معنی است که توضیحات فروشنده او را قانع کرده است.

صحبت کردن مهارت اصلی خانم‌هاست؛ خانم‌ها در یک زمان، همه با هم صحبت می‌کنند و در همان موقع، هم به سخنان یکدیگر گوش می‌کنند؛ اما این توانایی برای مردان امکان پذیر نیست. مغز زنان مانند پدال زدن دوچرخه با صحبت کردن انرژی می‌گیرد.

اگر خانم‌ها بخواهند با یک مرد صحبت کنند، باید به این نکته توجه کنند که تنها یک مطلب را در یک زمان مطرح کنند؛ یک موضوع را بگویند و قطع کنند. اگر متوجه شدند او مطلبشان را درک کرده است، آنگاه مطلب دیگری را مطرح کنند. این بدان جهت است که مغز مردان در یک زمان تنها می‌تواند بر یک موضوع تمرکز کند.

مواردی را که آلن پیز در این سمینار (که به زبان انگلیسی بود) مطرح کرد، اصول مهمی در روابط زناشویی قلمداد می‌شوند.

یکی از شکایت‌های خانم‌هایی که به مراکز مشاوره می‌روند، بی‌توجهی شوهران آنها به سخنانشان است.


 

اسرار مغز:

مغز انسان بر تفکر، احساسات وحرکات او فرمان می راند. در اروپا، ماه مه سال ۲۰۱۳ میلادی، به مغز اختصاص دارد. از این رو صدها کنفرانس، کنگره و نمایشگاه در سرتاسر این قاره برگزار می شود. در این برنامه جهان آینده به لیتوانی، اتریش و فرانسه سفر می کنیم تا باهم نظری به آخرین پژوهش هایی بیاندازیم که در اروپا درباره مغز انجام می شود.

در نمایشگاهی در شهر بوردو، در فرانسه، کودکان با اسرار مغز آشنا می شوند. هدف از برگزاری این نمایشگاه این است تا نشان داده شود چگونه پژوهشگران اروپایی تلاش می کنند تا پرده از ژرفترین اسرار مغز و ظرفیت های حیرت آور آن بردارند.

این نمایشگاه “سروراما” (Cervorama) نام دارد و از دوم ماه مارس سال ۲۰۱۳ میلادی تا پنجم ماه ژانویه سال ۲۰۱۴ در شهر بوردو فرانسه برگزار می شود.

ونسان ژووانو، سرپرست نمایشگاه “سروامارا” می گوید: «تکامل، منجر به خلق مغزهای بسیار متفاوت، با قابلیتهای مختلف در حیوانات شده است. در انسان نیز مغز هرکس با دیگری فرق می کند. بسته به این که چه تجربه هایی را در زندگی از سر گذرانده ایم، مغزمان را چه طور به کار ببریم و همچنین بسته به اندوخته دانشمان، کارکردهای شناختی ِمغزمان بیشتر یا کمتر خواهد بود. همین قابلیتِ انعطافِ مغز است که آن را تبدیل به عضوی منحصر به فرد می کند، عضوی که مطابق با خصوصیت های هر فرد شکل می گیرد.»

ونسان ژووانو، در ادامه درباره نوآوری های علمی برای مطالعه بر روی مغز می گوید:«در گذشته تنها می توانستیم مغز را در جسد کسانی که می مردند، طی کالبد شکافی یا پس از آن بررسی کنیم. امروز به کمک تصویرسازیِ پزشکی می توانیم به مشاهده مغز در حال کار بپردازیم. این نوآوری های علمی به ما امکان می دهد بفهمیم مغزمان چگونه کار می کند.»

سرپرست نمایشگاه “سروامارا” می افزاید: «واضح است که همه می ترسند به این اندام شکننده و ظریف انسان دست بزنند. جراحی مغز مانند جراحی آپاندیس نیست که بدون ضرر باشد. کارکردن روی مغز هنوز نگرانی های فراوان به همراه دارد.»

در بیمارستان دانشگاه “ویلنیویس“، واقع درشهر ویلنیویس، پایتخت لیتوانی، آزمونی بی سابقه انجام می شود.

در اینجا به بیمارانی که ضربه مغزی شده اند، عینک هایی عجیب و پلاستیکی داده می شود که فشار روی بافت های مغزشان را اندازه می گیرد.

هدف از این اندازه گیری این است تا ببینیم آیا خطر آسیب بیشتر به مغز بیمار وجود دارد یا نه. تا کنون این نوع اندازه گیری نیاز به سوراخ کردن جمجمه داشت که عملی خطرناک و پرهزینه است. هزینه و خطرات این عمل باعث می شود هر ساله بیش از یک میلیون اروپایی که آسیب مغزی دیده اند، معاینه دقیق نشوند. اما این وضعیت به زودی تغییر خواهد کرد.

سائولیوس روکا، جراح مغز و اعصاب این بیمارستان می گوید: «این مجموعه سخت افزارها و نرم افزارها به ما جراحان اعصاب امکان می دهد تا بدون این که وارد بدن بیمار شویم بدانیم در مغز او چه رخ می دهد. اندازه گیری هایی که باید برای انجام شان جراحی انجام داد، این روزها در جراحی مغز واعصاب عادی است. اما مثلا نمی توانید روی بیماری که به هوش است، این اندازه گیری ها را انجام دهید. این تجهیزات ما را قادر می کند فشار بین مغز و جمجمه را با دقت بیشتر و خطر کمتری برای بیمار اندازه بگیریم.»

این طرح “سلامت مغز” نام دارد و مجموعه سخت افزار و نرم افزار آن بر اساس فناوری فراصوت ساخته شده اند. سازندگان دستگاه می گویند که سیگنال فراصوت سریع و دقیق پردازش می شود. باریکه ای از پرتوهای فراصوتی به چشم فرستاده می شوند تا پارامترهای جریان خون را در دو ناحیه مختلف سرخرگ چشم اندازه بگیرد.

ادوارداس ساتکاوسکاس، مدیر مالی و هماهنگ کننده این طرح در لیتوانی می گوید: «می خواهیم سرعت ذرات خون و پارامترهای دیگر را در عروق ریز مغز اندازه بگیریم. بزرگترین چالش، دقت اندازه گیری است. بنابراین، مجموعه سخت افزارها و نرم افزارها باید بسیار حساس باشد. به همین دلیل است که نیاز به نوآوری های فنی مانند پردازش دیجیتال سیگنال والگوریتم های فیلتر کردن سیگنال داریم که همه آنها تحت یک مجموعه سخت افزاری و نرم افزاری الکترونیک کار کنند.»

اما مغز تنها اندامی ظریف و شکننده نیست. کودکانی که به نمایشگاه “سروامارا“می آیند، می آموزند که مغز قابلیت حیرت آوری برای افزایش توانایی های خود دارد. اما با بالارفتن سن، مغز می تواند با همان سرعت، این قابلیت را از دست بدهد.

ونسان ژووانو می گوید:«به دنبال تصویر کردن مغز رانندگان تاکسی های لندن با ارسال امواج مغناطیسی، مشخص شد که آن بخش از مغز آنها که مسئول حافظه است، بیشتر از هیپوکامپوس افراد عادی رشد کرده است. چراهیپوکامپوس راننده های تاکسی های لندن بیشتر رشد می کند؟ برای این که نقشه خیابان های لندن را از حفظ می دانند و در نتیجه این توانایی ذهنی در مغز آنها به وجود آمده است.»

ونسان ژووانو می افزاید: «این انعطاف پذیری مغز دلایل زیادی دارد. اما مهم ترین دلیل آن نورون هاست. نورون ها قابلیت خودسامان دهی دارند و شبکه می سازند. هر چه بیشتر نورون هاتان را تحریک کنید این شبکه ها پیچیده تر و قابل اطمینان تر می شوند. بالعکس هر چه کمتر آنها را تحریک کنید این شبکه در نهایت، به ناگزیر نابود می شود.»

شهر وین، پایتخت اتریش نیز یکی از شهرهای اروپایی است که در آن دانشمندان مشغول پژوهش بر روی مغز هستند. این طرح که در دانشکده پزشکی دانشگاه وین انجام می شود، “دِوِلیِج” نام دارد. هدف محققان در این آزمایشگاه پرده برداشتن از ژرف ترین اسرار مولکولی مغز سن یافته، است. آنها به ویژه سعی دارند که بفهمند چرا برخی مغزها با افزایش سن، سالم می مانند و برخی دیگر دچار بیماری های برخاسته از تباهی عصبها مثل بیماری آلزایمر می شوند.

گابور جی. کواکس، عصب شناس و متخصص آسیب شناسی عصب و مسئول هماهنگ کننده این طرح در این باره می گوید: «نورون ها یعنی یاخته های عصبی که اتصالهای زیادی بینشان برقرار است، ابتدا این اتصال ها را از دست می دهند. پس از اینکه این اتصالها از میان رفتند، یاخته های عصبی می میرند و به موازات این فرآیند، روی آنها پروتئین های پرآسیب جمع می شوند. در مغزِ بیمار آلزایمر چنین اتفاقی می افتد. چیزی که می خواهیم بدانیم این است که اولین مرحله این فرآیند چیست و پیش از این که این فرآیند آغاز شود، چه رخ می دهد. وقتی که بیمار با علائم بیماری آلزایمر نزد پزشک می رود، نورون ها دیگر از بین رفته اند. می خواهیم به پنج سال یا هشت سال زودتر از آن، یعنی زمانی که بیماری واقعا آغاز می شود، برویم.»

پژوهشگران می گویند که تا کنون چند نکته مهم را فهمیده اند. آنها گمان می کنند که همان پروتئین ها و ژن هائی که بر رشد مغز تاثیر دارند، با گذشت زمان در نابودی اعصاب مغز نیز نقش دارند. به گفته دانشمندان، این کشف سرنخ های اساسی برای تشخیص بیماری آلزایمر و درمان آن به دست می دهد.

گابور جی. کواکس می افزاید: «خیلی اهمیت دارد که بفهمیم چرا بخشی از مردم دچار فراموشی نمی شوند و به اصطلاح “عادی” می مانند، می خواهیم بدانیم آیا این افراد ژنهای خاصی دارند که از مغزشان محافظت می کند. بنابراین در پروژه مان فقط به عوامل خطرزا در ژِنوم ( شناسنامه ژنتیکی) افراد اکتفا نمی کنیم و سعی می کنیم عواملی را که باعث محافظت از مغز می شوند، نیز بشناسیم و اینکه بدانیم چه ساختار ژنتیکی باعث حافظت از مغز در برابر بیماری آلزایمر می شود. اگر این ترکیب خاص ژنتیک را پیدا کنیم، می توانیم بفهمیم چه پروتئین هایی در محافظت مغز نقش دارند. سپس می توانیم نشانگر بسازیم یا می توانیم مسیرهایی را که منجر به بیماری می شوند، برای درمان، هدف بگیریم. زیرا در آن صورت فهمیده ایم که چه چیزی از مغز محافظت می کند و آنگاه می توانیم چیزی بسازیم که برای افراد دیگر نیز مفید باشد.»

از سوی دیگر مغز تواناهایی های عظیم و حیرت آوری دارد که هنوز بررسی نشده است. پژوهشگران روشهای پیچیده ای را که به “رابط های مغز و کامپیوتر” معروفند، به کار می برند تا امکان و امید به حرکت را برای افرادی که در حرکت دستها یا پاهایشان محدودیت دارند یا اصلا قادر به انجام هیچ حرکتی نیستند، بوجود آورند.

ونسان ژووانو می گوید: «افراد بیشتری را می بینیم که دچار فلج هستند اما می توانند با مغزشان به کمک کامپیوتر، به ماشین ها فرمان بدهند. می دانیم که مغز چنین قابلیت های باورنکردنی ای دارد و بسته به این که این ماشین ها را به کجا متصل کنید، مغز قادر خواهد بود که با آنها ارتباط برقرار کند. بنابراین واقعا نمی شود گفت که چه محدودیت هایی برای مغز ما وجود دارد.»

دریک آزمایشگاه واقع درشهر لینتس اتریش می توانید با مغزتان چراغ را خاموش روشن کنید. الکترودهایی که بدور جمجمه نصب می شوند، تشخیص می دهند که مغز چه هنگام کم و بیش فعال است. یک کامپیوتر فعالیت های مغز را ثبت می کند و بر اساس آنها به چراغ ها فرمان می دهد که روشن نشوند. اما پژوهشگران می توانند مغز را به انجام کارهای بسیار پیچیده تر وادارند.

مثلا می توان بین مغز افراد افلیج و بازی های کامپیوتری یا بازی هایی که روی تخته انجام می شوند، برهم کنش برقرار کرد یا حتی می توان کاری کرد که مغز از دور به در، فرمان بازشدن بدهد.

استفان پارکر، متخصص علوم رایانه در دانشگاه یوهانس کپلر و هماهنگ کننده این طرح موسوم به “آستریکس” می گوید: «ارتباط بین مغز و کامپیوتر اساسا به این شکل است که الکترودهایی دارید که باید در جای درست قرار دهید تا بتوانید امواج مغزیِ خاصی را اندازه بگیرید. برای سیستم ما تنها تغییر یک سیگنال مغز برای فرمان کامپیوتری کافی است. همانطور که می توانید با زدن یک کلید کنترل خاصی را فعال کنید، می توانید تنها با یک سیگنال، کنترل خاصی را در برخی ماشین ها فعال کنید.»

پژوهشگران مدتی است مشغول بررسی این امکان هستند تا با ترکیب حسگرهای بیناییِ کامپیوتری و امواج مغزی، به هواپیماهای پیچیده فرمان بدهند. آنها می گویند کاربردهای عادی تر و بسیار عملی نیز در راه هستند.

گرهارد نوسبائوم، متخصص علوم رایانه در این زمینه می گوید: «یک نمونه آن کنترل صندلی چرخ دار به شکل دقیق و قابل اطمینان با مغز یا سرعت دادن به عملکرد کامیپوتر با فرمان مغز است. حتی می توانیم تصور کنیم که در آینده سیگنالهای مغز، اُرتز (وسیله ای که به عملکرد اندام یا عضو کمک می کند و در برخی موارد استفاده از آن سبب کاهش درد در اندام شده و از پیشرفت بدشکلی آن جلوگیری می کند) را کنترل می کنند و به افراد فلج امکان می دهد دوباره اشیا را در دست بگیرند.»

دانشمندان می گویند این آینده چندان دور نیست. اما حل معماهایی که مغز، این عضو شکننده، پیچیده و حیرت آور بدن انسان پیش روی دانشمندان می گذارد، هنوز به پژوهشهای بسیاری نیاز دارد.

www.fp7brainsafe.com
www.develage.eu
www.asterics.eu
www.cap-sciences.net

1392/5/10


 

اطلس سه بعدی کیفیت بالای مغز:

مغز انسان و حدود ۸۶ میلیارد نورنِ (سلولهای عصبی) تشکیل دهنده آن، یکی از پیچیده ترین ساختارهای جهان هستی بشمار می رود، اما به لطف تلاشهای دانشمندان کانادایی و آلمانی، اسرار درونی آن بیش از پیش آشکار شده است. محققان موفق به طراحی یک اطلس جدید سه بعدی شده اند موسوم به «مغز بزرگ» که یک اطلس سه بُعدیِ دیجیتال با قدرت وضوح (رزولوشن) بسیار بالاست.

آنها مغز یک زن شصت و پنج ساله را بلافاصله پس از درگذشت او در مومی از پارافین قرار دادند و با استفاده از ابزار مخصوصی به نام “میکروتوم“، بافتهای آنرا به برشهای بسیار نازکی تقسیم کردند. سپس با استفاده از تکنولوژی پیشرفته تصویر برداری مغز، به تجزیه و تحلیل هر قسمت پرداختند و در انتها همه را یکجا در مدل سه بعدی دیجیتال کنار هم قرار دادند. دستگاهی منحصربفرد که آناتومی مغز را با قدرت وضوح بیست میکرون (هر میلیمتر هزار میکرون است) نشان می دهد.

کاترین آمونتز مدیر پروژه می گوید:«“مغزبزرگ” یک اطلس سه بعدی از مغز انسان با قدرت رزولوشن میکروسکوپی است. باید مغز انسان را به بیش از هفت هزار و پانصد بافت تقسیم می کردیم و مرحله بعد هم سه بعدی کردن آنها بود. بعبارتی اطلسی با حجم فشرده که می توان بیشتر و بیشتر درآن جلو رفت. درست مثل اپلیکیشن “گوگل ارث” که مثلا در آن می توانیم روی نقشه شهرهای خاصی تمرکز کنیم و یا جاده های مورد نظرمان را زیر نظر بگیریم.»

مجله علم (ژورنال ساینس) به تازگی نتایج این تحقیقات را با جزئیات دقیق منتشر کرده و آنرا در دسترس علاقمندان قرار داده تا پژوهشگران درک دقیق تری نسبت به ساختار این عضومهم بدن انسان پیدا کنند. تا پیش از این، تصاویر ام.آر.آی مغز از قدرت رزولوشن یک میلیمتر برخوردار بودند و بدین ترتیب قدرت وضوحشان پنجاه برابرخواهد شد.

کاترین آمونتز مدیر پروژه می گوید:« مثلا می توانیم مساحت و ضخامت قشر مغز را با دقت بالایی محاسبه کنیم که در بیماریهای مربوط به تخریب سلولهای عصبی (دژنراسیون) اهمیت زیادی دارد. یا اینگونه می توانیم از میزان توزیع سلولها در برخی نواحی بدن آگاه شویم. ضایعات خیلی خیلی کوچکی هم درمغز بوجود می آیند که نه تنها اطلاع از محتویات درونی آنها مهم است که درشناسایی نواحی آسیب دیده مغز که هنوز از کار نیفتاده اند هم اهمیت دارند. در همه این موارد دسترسی به اطلاعات دقیق و جزئیات می تواند خیلی مفید باشد بویژه در مورد بیماران سکته مغزی.»

مدل “بیگ برین“یا همان “مغز بزرگ“، نتیجه همکاری محققان موسسه بیماریهای مغز و اعصاب مونترال و محققان آلمان است.

دانشمندانی که با تلاش شبانه روزی خود گامی مهم در اسرار گشایی از مغز انسان برداشته اند، چرا که با استفاده از این اطلاعات جزئی و میکروسکوپی می توان درعلمِِ شبیه سازی و درمان به پیشرفت زیادی رسید.

برای متخصان مغز و اعصاب این اطلس در حکم چارچوبی است که بواسطه آن دستیابی به اطلاعات لایه های درونی تر مغز و آگاهی از عملکرد آنها محتمل تر است.

کاترین آمونتز مدیر پروژه می گوید:« امیدواریم این مدل مغز انسان تبدیل به یک سیستم مرجع شود. بدین مفهوم که مابقی اطلاعات بدست آمده درباره عملکرد مغز یا درباره توزیع گیرنده ها یا ژنها هم بتوانند یکجا در این مدل جمع شوند. در مرحله دوم، امیدواریم بتوانیم نتایج آنالیز مغز را بدرستی محاسبه کنیم؛ اینکه مثلا تراکم سلولی در نواحی مختلف مغز به چه میزان است. این پارامترها برای شبیه سازی از مغز هم مفید هستند و این چیزی است که در پروژه مزبور روی آن برنامه ریزی کرده ایم.»

اهمیت دسترسی به اسرار مغز باعث شده اتحادیه اروپا بودجه ای یک میلیارد یورویی را به پروژه «مغز انسان» اختصاص دهد. توانایی در شبیه سازی کردن مغز با استفاده از فن آوری های پیشرفته و درک بیشتر و عمیق تر عملکرد مغز از جمله اهداف اصلی این پروژه بشمار می رود.

باراک اوباما رییس جمهوری آمریکا هم به تازگی با سرمایه گذاری صد میلیون دلاری در پروژه طراحی مغز انسان موافقت کرده است.

ابزارهای پیشرفته تر، قاعدتا نتایج پیشرفته تری در بر خواهند داشت و به دانشمندان در شناسایی بیشتر ژنها و ملکولهای مغز کمک خواهند کرد.

1392/5/9


 

تغذیه مغز شما:

با افزایش سن، کمبود منیزیم می‌‌‌‌‌‌‏تواند درضعیف‌‌‌‌‌‌‏شدن حافظه مؤثر باشد، بنابراین دقت کنید که مواد غذایی سرشار از این ماده معدنی را در رژیم غذایی خود بگنجانید. (نورمن چان / Photos.com)

دائماً به‌‌‌‌‌‌‏ما یادآوری می‌‌‌‌‌‌‏شود غذایی بخوریم که برای قلب مفید‌‌‌‌‌‌‏ باشد، باعث کاهش کلسترول خون شده و از ابتلا به بیماری‌های قند‌‌‌‌‌‌‏خون جلوگیری ‌‌‌‌‌‌‏نماید، اما مغز درمقایسه با سایر ‌‌‌‌‌‌‏اعضای ‌‌‌‌‌‌‏بدن، به موادغذایی حساس‌تر است. ازآنجاکه شریان‌‌‌‌‌‌‏های سالم برای مغز حیاتی هستند، بنابراین، همان غذاهایی که برای قلب مفید هستند، در سلامت مغز نیز نقش دارند.

درنتیجه، با‌‌‌‌‌‌‏ تغذیه سالم، سلولهای خاکستری مغز به‌خوبی تغذیه می‌‌‌‌‌‌‏شوند و همچنین اندازه دور‌‌‌‌‌‌‏کمر کاهش می‌یابد، هردو حالت مفید هستند، زیرا وزن‌‌‌‌‌‌‏زیاد به مغز آسیب می‌رساند.

براساس مطالعات انجام‌شده افزایش‌وزن افراد منجر به افزایش مشکلات مربوط به حافظه می‌شود. اما دانشمندان مطمئن نیستند، که چاق‌شدن ارتباط مستقیمی با مشکلات مربوط به حافظه داشته‌‌‌‌‌‌‏باشد، یا مشکلاتی از قبیل فشار‌‌‌‌‌‌‏خون‌‌‌‌‌‌‏بالا، دیابت نوع ۲ و التهاب، ناشی از افزایش وزن ‌‌‌‌‌‌‏باشند.

مطمئن باشید که خوردن مواد غذایی سرشار از آنتی اکسیدان مثل انار، به مغز کمک می‌کند که عملکرد خوبی داشته باشد. (نینا موسکوچنکو/ Photos.com)

مغز، که کنترل خلق و خوی و ترشح مواد شیمیایی مربوط “احساس خوب” را برعهده دارد، همچنین می‌تواند با یک رژیم غذایی خوب و متعادل مورد تقویت قرار گیرد. غذایی که هر‌‌‌‌‌‌‏روزانتخاب می‌‌‌‌‌‌‏کنید می‌‌‌‌‌‌‏تواند بر مغز و حالت‌‌‌‌‌‌‏های احساسی‌‌‌‌‌‌‏ شما تاثیر‌‌‌‌‌‌‏بگذارد. شواهد زیادی وجود‌‌‌‌‌‌‏ دارد که نشان‌‌‌‌‌‌‏ می‌‌‌‌‌‌‏دهند رژیم‌‌‌‌‌‌‏غذایی معمول مردم امریکا حاوی نمک‌‌‌‌‌‌‏زیاد، شکر، چربی‌‌‌‌‌‌‏ و غذاهای فرآوری‌شده بوده که برای حالت‌‌‌‌‌‌‏های احساسی و ادراکی مناسب نیستند و اینکه غذاهای سالم گزینه‌های بهتری برای ‌‌‌‌‌‌‏رژیم غذایی بوده که واقعاً تاثیر نامناسبی برمغز ندارند!

در‌‌‌‌‌‌‏زیر برخی از غذاهای تقویت‌‌‌‌‌‌‏کننده مغز که باید در رژیم‌‌‌‌‌‌‏ روزانه گنجانده شود، آمده است.

پروتیئن: مقداری از مواد زیر را در هر وعده غذایی خود بگنجانید، زیرا پروتئین سبب تولید اسید‌‌‌‌‌‌‏آمینه‌های ضروری شده که در عملکرد درست مغز مؤثر هستند:

• گوشت‌‌‌‌‌‌‏ کم‌‌‌‌‌‌‏چرب

• مرغ

• ماهی

• خمیر سویا

• حبوبات

غذاهای سرشار از امگا‌‌‌‌‌‌‏- ۳: حدود ۶۰ درصد از مغز حاوی چربی‌های اصلی است که وظیفه محافظت از رشته‌‌‌‌‌‌‏های عصبی را برعهده داشته و به عملکرد مغز کمک می‌‌‌‌‌‌‏کنند. چربی‌های سالم برای مغز سالم ضروری هستند:

• روغن ‌‌‌‌‌‌‏کانولا

• ماهی‌‌‌‌‌‌‏ آزاد، ماهی‌‌‌‌‌‌‏ خال‌‌‌‌‌‌‏مخالی، ماهی ‌‌‌‌‌‌‏تن و ساردین

• گردو

• تخم‌‌‌‌‌‌‏کتان

• سبزیجات تیره و پر‌‌‌‌‌‌‏‌‌‌‌‌‌‏برگ

آنتی‌‌‌‌‌‌‏اکسیدان‌‌‌‌‌‌‏ها: مغز مقدار‌‌‌‌‌‌‏زیادی اکسیژن تولید می‌‌‌‌‌‌‏کند که در‌‌‌‌‌‌‏مقابل اکسید‌شدن آسیب‌‌‌‌‌‌‏پذیر است. خوردن غذاهای سرشار از آنتی‌‌‌‌‌‌‏اکسیدان در ‌‌‌‌‌‌‏کاهش رادیکال‌های آزاد مضر ضروری بوده و در تقویت حافظه، یادگیری و ادراک مؤثراست:

• چای‌‌‌‌‌‌‏سبز

• میوه‌‌‌‌‌‌‏های رنگارنگ و سبزیجات از قبیل توت‌فرنگی‌‌‌‌‌‌‏، انار، سیب، انگور، آلبالو، سیر، کلم‌‌‌‌‌‌‏پیچ، اسفناج، کلم‌قرمز، کلم‌‌‌‌‌‌‏ بروکلی

• شکلات‌‌‌‌‌‌‏ تلخ

• شراب ‌‌‌‌‌‌‏قرمز

منیزیم:  با افزایش سن، کمبود این ماده معدنی می‌‌‌‌‌‌‏تواند درضعیف‌‌‌‌‌‌‏شدن حافظه مؤثر باشد، بنابراین دقت کنید که مواد غذایی سرشار از منیزیم را در رژیم غذایی خود بگنجانید، نظیر:

• بلادر

• مغز بادام

• گل‌‌‌‌‌‌‏کلم

• اسفناج

• تخم‌‌‌‌‌‌‏ کدوتنبل

• سبوس جو دوسر

خواب نیز به اندازه تغذیه برای ‌‌‌‌‌‌‏مغز از اهمیت به‌سزایی برخوردار است؛ خواب راحت و بی‌وقفه، مغز را همیشه درحالت آماده‌باش نگه می‌دارد.  بنابراین هر‌‌‌‌‌‌‏آنچه باعث می‌شود که خواب‌‌‌‌‌‌‏ شبانه راحتی داشته باشید، بسیار حیاتی است. برطبق شماری از مطالعات انجام‌‌‌‌‌‌‏شده در دانشگاه هاروارد از سال ۲۰۰۰ تا ۲۰۰۵، هشت‌‌‌‌‌‌‏ساعت خواب زمان مطلوبی برای فرد است.

ثابت ‌‌‌‌‌‌‏شد که اگر دانش‌آموزان حداقل ۶ ساعت خواب‌‌‌‌‌‌‏ در شبانه‌روز داشته‌‌‌‌‌‌‏باشند، مطالبی را که یک روز قبل آموخته‌‌‌‌‌‌‏اند، بهتر به‌‌‌‌‌‌‏خاطر می‌‌‌‌‌‌‏آورند، اما اگر از ۸ ساعت خواب کامل بهره ببرند، یادگیری آنها بهتر می‌‌‌‌‌‌‏شود.

اکو۱۸(Eco18)، شامل جمعی از افراد خلاق بوده که با یک هدف مشترک اقدام به نگارش مطالبی در زمینه‌های مختلف می‌کنند و هدف مشترک آنها زندگی همراه‌‌‌‌‌‌‏ با تندرستی بیشتر و سبک زندگی طبیعی می‌‌‌‌‌‌‏باشد. ترکیبی از مهارت، شوخ‌طبعی و دیدگاه‌های آنها، اعتدال و سازگاری با محیط زیست را به شیوه‌ای عملی و سرگرم‌کننده، دردسترس قرار می‌دهد.

www.eco18.com

http://persian.epochtimes.com


 

آخرین پژوهشها درباره حیرت آورترین اسرار مغز انسان:

مغز انسان بر تفکر، احساسات وحرکات او فرمان می راند. در اروپا، ماه مه سال ۲۰۱۳ میلادی، به مغز اختصاص دارد. از این رو صدها کنفرانس، کنگره و نمایشگاه در سرتاسر این قاره برگزار می شود. در این برنامه جهان آینده به لیتوانی، اتریش و فرانسه سفر می کنیم تا باهم نظری به آخرین پژوهش هایی بیاندازیم که در اروپا درباره مغز انجام می شود.

در نمایشگاهی در شهر بوردو، در فرانسه، کودکان با اسرار مغز آشنا می شوند. هدف از برگزاری این نمایشگاه این است تا نشان داده شود چگونه پژوهشگران اروپایی تلاش می کنند تا پرده از ژرفترین اسرار مغز و ظرفیت های حیرت آور آن بردارند.

این نمایشگاه “سروراما” (Cervorama) نام دارد و از دوم ماه مارس سال ۲۰۱۳ میلادی تا پنجم ماه ژانویه سال ۲۰۱۴ در شهر بوردو فرانسه برگزار می شود.

ونسان ژووانو، سرپرست نمایشگاه “سروامارا” می گوید: «تکامل، منجر به خلق مغزهای بسیار متفاوت، با قابلیتهای مختلف در حیوانات شده است. در انسان نیز مغز هرکس با دیگری فرق می کند. بسته به این که چه تجربه هایی را در زندگی از سر گذرانده ایم، مغزمان را چه طور به کار ببریم و همچنین بسته به اندوخته دانشمان، کارکردهای شناختی ِمغزمان بیشتر یا کمتر خواهد بود. همین قابلیتِ انعطافِ مغز است که آن را تبدیل به عضوی منحصر به فرد می کند، عضوی که مطابق با خصوصیت های هر فرد شکل می گیرد.»

ونسان ژووانو، در ادامه درباره نوآوری های علمی برای مطالعه بر روی مغز می گوید:«در گذشته تنها می توانستیم مغز را در جسد کسانی که می مردند، طی کالبد شکافی یا پس از آن بررسی کنیم. امروز به کمک تصویرسازیِ پزشکی می توانیم به مشاهده مغز در حال کار بپردازیم. این نوآوری های علمی به ما امکان می دهد بفهمیم مغزمان چگونه کار می کند.»

سرپرست نمایشگاه “سروامارا” می افزاید: «واضح است که همه می ترسند به این اندام شکننده و ظریف انسان دست بزنند. جراحی مغز مانند جراحی آپاندیس نیست که بدون ضرر باشد. کارکردن روی مغز هنوز نگرانی های فراوان به همراه دارد.»

در بیمارستان دانشگاه “ویلنیویس“، واقع درشهر ویلنیویس، پایتخت لیتوانی، آزمونی بی سابقه انجام می شود.

در اینجا به بیمارانی که ضربه مغزی شده اند، عینک هایی عجیب و پلاستیکی داده می شود که فشار روی بافت های مغزشان را اندازه می گیرد.

هدف از این اندازه گیری این است تا ببینیم آیا خطر آسیب بیشتر به مغز بیمار وجود دارد یا نه. تا کنون این نوع اندازه گیری نیاز به سوراخ کردن جمجمه داشت که عملی خطرناک و پرهزینه است. هزینه و خطرات این عمل باعث می شود هر ساله بیش از یک میلیون اروپایی که آسیب مغزی دیده اند، معاینه دقیق نشوند. اما این وضعیت به زودی تغییر خواهد کرد.

سائولیوس روکا، جراح مغز و اعصاب این بیمارستان می گوید: «این مجموعه سخت افزارها و نرم افزارها به ما جراحان اعصاب امکان می دهد تا بدون این که وارد بدن بیمار شویم بدانیم در مغز او چه رخ می دهد. اندازه گیری هایی که باید برای انجام شان جراحی انجام داد، این روزها در جراحی مغز واعصاب عادی است. اما مثلا نمی توانید روی بیماری که به هوش است، این اندازه گیری ها را انجام دهید. این تجهیزات ما را قادر می کند فشار بین مغز و جمجمه را با دقت بیشتر و خطر کمتری برای بیمار اندازه بگیریم.»

این طرح “سلامت مغز” نام دارد و مجموعه سخت افزار و نرم افزار آن بر اساس فناوری فراصوت ساخته شده اند. سازندگان دستگاه می گویند که سیگنال فراصوت سریع و دقیق پردازش می شود. باریکه ای از پرتوهای فراصوتی به چشم فرستاده می شوند تا پارامترهای جریان خون را در دو ناحیه مختلف سرخرگ چشم اندازه بگیرد.

ادوارداس ساتکاوسکاس، مدیر مالی و هماهنگ کننده این طرح در لیتوانی می گوید: «می خواهیم سرعت ذرات خون و پارامترهای دیگر را در عروق ریز مغز اندازه بگیریم. بزرگترین چالش، دقت اندازه گیری است. بنابراین، مجموعه سخت افزارها و نرم افزارها باید بسیار حساس باشد. به همین دلیل است که نیاز به نوآوری های فنی مانند پردازش دیجیتال سیگنال والگوریتم های فیلتر کردن سیگنال داریم که همه آنها تحت یک مجموعه سخت افزاری و نرم افزاری الکترونیک کار کنند.»

اما مغز تنها اندامی ظریف و شکننده نیست. کودکانی که به نمایشگاه “سروامارا“می آیند، می آموزند که مغز قابلیت حیرت آوری برای افزایش توانایی های خود دارد. اما با بالارفتن سن، مغز می تواند با همان سرعت، این قابلیت را از دست بدهد.

ونسان ژووانو می گوید:«به دنبال تصویر کردن مغز رانندگان تاکسی های لندن با ارسال امواج مغناطیسی، مشخص شد که آن بخش از مغز آنها که مسئول حافظه است، بیشتر از هیپوکامپوس افراد عادی رشد کرده است. چراهیپوکامپوس راننده های تاکسی های لندن بیشتر رشد می کند؟ برای این که نقشه خیابان های لندن را از حفظ می دانند و در نتیجه این توانایی ذهنی در مغز آنها به وجود آمده است.»

ونسان ژووانو می افزاید: «این انعطاف پذیری مغز دلایل زیادی دارد. اما مهم ترین دلیل آن نورون هاست. نورون ها قابلیت خودسامان دهی دارند و شبکه می سازند. هر چه بیشتر نورون هاتان را تحریک کنید این شبکه ها پیچیده تر و قابل اطمینان تر می شوند. بالعکس هر چه کمتر آنها را تحریک کنید این شبکه در نهایت، به ناگزیر نابود می شود.»

شهر وین، پایتخت اتریش نیز یکی از شهرهای اروپایی است که در آن دانشمندان مشغول پژوهش بر روی مغز هستند. این طرح که در دانشکده پزشکی دانشگاه وین انجام می شود، “دِوِلیِج” نام دارد. هدف محققان در این آزمایشگاه پرده برداشتن از ژرف ترین اسرار مولکولی مغز سن یافته، است. آنها به ویژه سعی دارند که بفهمند چرا برخی مغزها با افزایش سن، سالم می مانند و برخی دیگر دچار بیماری های برخاسته از تباهی عصبها مثل بیماری آلزایمر می شوند.

گابور جی. کواکس، عصب شناس و متخصص آسیب شناسی عصب و مسئول هماهنگ کننده این طرح در این باره می گوید: «نورون ها یعنی یاخته های عصبی که اتصالهای زیادی بینشان برقرار است، ابتدا این اتصال ها را از دست می دهند. پس از اینکه این اتصالها از میان رفتند، یاخته های عصبی می میرند و به موازات این فرآیند، روی آنها پروتئین های پرآسیب جمع می شوند. در مغزِ بیمار آلزایمر چنین اتفاقی می افتد. چیزی که می خواهیم بدانیم این است که اولین مرحله این فرآیند چیست و پیش از این که این فرآیند آغاز شود، چه رخ می دهد. وقتی که بیمار با علائم بیماری آلزایمر نزد پزشک می رود، نورون ها دیگر از بین رفته اند. می خواهیم به پنج سال یا هشت سال زودتر از آن، یعنی زمانی که بیماری واقعا آغاز می شود، برویم.»

پژوهشگران می گویند که تا کنون چند نکته مهم را فهمیده اند. آنها گمان می کنند که همان پروتئین ها و ژن هائی که بر رشد مغز تاثیر دارند، با گذشت زمان در نابودی اعصاب مغز نیز نقش دارند. به گفته دانشمندان، این کشف سرنخ های اساسی برای تشخیص بیماری آلزایمر و درمان آن به دست می دهد.

گابور جی. کواکس می افزاید: «خیلی اهمیت دارد که بفهمیم چرا بخشی از مردم دچار فراموشی نمی شوند و به اصطلاح “عادی” می مانند، می خواهیم بدانیم آیا این افراد ژنهای خاصی دارند که از مغزشان محافظت می کند. بنابراین در پروژه مان فقط به عوامل خطرزا در ژِنوم ( شناسنامه ژنتیکی) افراد اکتفا نمی کنیم و سعی می کنیم عواملی را که باعث محافظت از مغز می شوند، نیز بشناسیم و اینکه بدانیم چه ساختار ژنتیکی باعث حافظت از مغز در برابر بیماری آلزایمر می شود. اگر این ترکیب خاص ژنتیک را پیدا کنیم، می توانیم بفهمیم چه پروتئین هایی در محافظت مغز نقش دارند. سپس می توانیم نشانگر بسازیم یا می توانیم مسیرهایی را که منجر به بیماری می شوند، برای درمان، هدف بگیریم. زیرا در آن صورت فهمیده ایم که چه چیزی از مغز محافظت می کند و آنگاه می توانیم چیزی بسازیم که برای افراد دیگر نیز مفید باشد.»

از سوی دیگر مغز تواناهایی های عظیم و حیرت آوری دارد که هنوز بررسی نشده است. پژوهشگران روشهای پیچیده ای را که به “رابط های مغز و کامپیوتر” معروفند، به کار می برند تا امکان و امید به حرکت را برای افرادی که در حرکت دستها یا پاهایشان محدودیت دارند یا اصلا قادر به انجام هیچ حرکتی نیستند، بوجود آورند.

ونسان ژووانو می گوید: «افراد بیشتری را می بینیم که دچار فلج هستند اما می توانند با مغزشان به کمک کامپیوتر، به ماشین ها فرمان بدهند. می دانیم که مغز چنین قابلیت های باورنکردنی ای دارد و بسته به این که این ماشین ها را به کجا متصل کنید، مغز قادر خواهد بود که با آنها ارتباط برقرار کند. بنابراین واقعا نمی شود گفت که چه محدودیت هایی برای مغز ما وجود دارد.»

دریک آزمایشگاه واقع درشهر لینتس اتریش می توانید با مغزتان چراغ را خاموش روشن کنید. الکترودهایی که بدور جمجمه نصب می شوند، تشخیص می دهند که مغز چه هنگام کم و بیش فعال است. یک کامپیوتر فعالیت های مغز را ثبت می کند و بر اساس آنها به چراغ ها فرمان می دهد که روشن نشوند. اما پژوهشگران می توانند مغز را به انجام کارهای بسیار پیچیده تر وادارند.

مثلا می توان بین مغز افراد افلیج و بازی های کامپیوتری یا بازی هایی که روی تخته انجام می شوند، برهم کنش برقرار کرد یا حتی می توان کاری کرد که مغز از دور به در، فرمان بازشدن بدهد.

استفان پارکر، متخصص علوم رایانه در دانشگاه یوهانس کپلر و هماهنگ کننده این طرح موسوم به “آستریکس” می گوید: «ارتباط بین مغز و کامپیوتر اساسا به این شکل است که الکترودهایی دارید که باید در جای درست قرار دهید تا بتوانید امواج مغزیِ خاصی را اندازه بگیرید. برای سیستم ما تنها تغییر یک سیگنال مغز برای فرمان کامپیوتری کافی است. همانطور که می توانید با زدن یک کلید کنترل خاصی را فعال کنید، می توانید تنها با یک سیگنال، کنترل خاصی را در برخی ماشین ها فعال کنید.»

پژوهشگران مدتی است مشغول بررسی این امکان هستند تا با ترکیب حسگرهای بیناییِ کامپیوتری و امواج مغزی، به هواپیماهای پیچیده فرمان بدهند. آنها می گویند کاربردهای عادی تر و بسیار عملی نیز در راه هستند.

گرهارد نوسبائوم، متخصص علوم رایانه در این زمینه می گوید: «یک نمونه آن کنترل صندلی چرخ دار به شکل دقیق و قابل اطمینان با مغز یا سرعت دادن به عملکرد کامیپوتر با فرمان مغز است. حتی می توانیم تصور کنیم که در آینده سیگنالهای مغز، اُرتز (وسیله ای که به عملکرد اندام یا عضو کمک می کند و در برخی موارد استفاده از آن سبب کاهش درد در اندام شده و از پیشرفت بدشکلی آن جلوگیری می کند) را کنترل می کنند و به افراد فلج امکان می دهد دوباره اشیا را در دست بگیرند.»

دانشمندان می گویند این آینده چندان دور نیست. اما حل معماهایی که مغز، این عضو شکننده، پیچیده و حیرت آور بدن انسان پیش روی دانشمندان می گذارد، هنوز به پژوهشهای بسیاری نیاز دارد.


 

خندیدن؛ فرایندی پیچیده برای مغز

مغز در قبال هر خنده‌ای که می‌شنود مسئولیت پیچیده‌ای دارد و باید به تشخیص این بپردازد که آیا آن خنده‌محبت‌آمیز یا تمسخرآمیز است. حال پژوهشگران آلمانی دریافته‌اند که این فرایند ادارکی در کدام بخش مغز رخ می‌دهد.

خندیدن در مجموع در تعاملات اجتماعی ما وجهه‌ای مثبت دارد. اما این تنها ظاهر قضیه است، چرا که برخی خنده‌ها از روی محبت و همبستگی روی لبان ما نقش می‌بندند و برخی دیگر از روی تمسخر. تشخیص نوع خنده‌ها از هم، برای مغز مسئولیتی پیچیده است.

“دیرک ویلدگروبر” (Dirk Wildgruber)، پژوهشگر آلمانی از دانشگاه توبینگن می‌گوید: «خندیدن در تعاملات اجتماعی پیامی قوی است. هنگامی که کسی لبخندی محبت‌آمیز به شما می‌زند، شما احساس می‌کنید که از جانب او پذیرفته شده‌اید. در عوض هنگامی که قربانی خنده‌ای تمسخرآمیز می‌شوید، احساس طردشدگی به شما دست می‌دهد.»

چگونگی پردازش خنده در مغز

ویلدگروبر توانسته به همراه دیگر همکارانش ثابت کند که خنده‌ای که از روی شادمانی سر داده می‌شود و خنده‌ای که از روی نیش و کنایه است و همینطور خنده‌ی کسی که قلقلکش گرفته در مغز انسان به طور متفاوت مورد پردازش قرار می‌گیرند. پژوهشگران در مجله علمی PLoS One توضیح داده‌اند که مغز ما چگونه انواع خنده را مورد پردازش قرار می‌دهد.

در جریان این بررسی ویلدگروبر و تیم پژوهشی او برای داوطلبان انواع مختلف خنده را پخش کردند و همزمان فعالیت مغز هنگام پردازش این صداها را اندازه‌گیری کردند. آن‌ها متوجه شدند که هنگام شنیدن خنده کسی که قلقلکش گرفته است، بخش‌هایی از مغز فعال می‌شوند که مسئول پردازش پیام‌های صوتی پیچیده هستند. اما هنگام شنیدن خنده‌ی محبت‌آمیز و تمسخرآمیز بخش‌هایی در مغز فعال می‌شوند که مسئول تحلیل رفتار انسان‌های دیگر هستند.

ویلدگروبر می‌گوید: «پی بردن به این موضوع برای بیماران ما در روانپزشکی از اهمیت بالائی برخوردار است.» در مورد بسیاری از اختلالات روانی مانند اختلالات ترس، افسردگی و اسکیزوفرنی، بیماران در تشخیص و دریافت پیام‌های ارتباطی بدون کلام دچار مشکل می‌شوند. از این رو پژوهشگران قصد دارند در گام بعدی پردازش پیام‌های خنده را در مغز بیماران با ترس‌ها و اختلالات اجتماعی مورد بررسی قرار دارند.

خنده حیوانات

علاوه بر این، پژوهش‌گران دریافته‌اند که خندیدن تنها ویژه انسان‌ها نیست. میمون‌ها و موش‌ها نیز این توانائی را دارند. بررسی‌هایی که با کمک برنامه‌های کامپیوتری در این زمینه صورت گرفته نشان داده‌اند که صدای خنده در کودکان و نخستی‌سانان جوان به طور مشابهی پردازش می‌شود.

الکه سیمرمن (Elke Zimmermann) از بخش دامپزشکی دانشگاه هانوفر با توجه به نتیجه‌ی اینگونه بررسی‌ها احتمال می‌دهد که خندیدن حدود ۱۰ تا ۱۶ میلیون سال پیش بوجود آمده است، در زمانی که ریشه‌های انسان امروزی و انسان‌سانان به هم می‌رسد.


 

کوچکتر شدن مغز در اثر پیری منحصر به انسان هاست:

شامپانزه ها نسبت به انسان عمر خیلی کوتاه تری دارند

تحقیقات علمی نشان می دهد که مغز خویشاوندان نزدیک ما، برخلاف انسان ها، با افزایش سن کوچک تر نمی شود.

این یافته ها حاکیست که انسان بیش از شامپانزه در برابر بیماری های مرتبط با افزایش سن آسیب پذیر است، زیرا طول عمر بیشتری دارد.

تیم محققان در مقاله ای که در این باره در نشریه “اقدامات آکادمی ملی علوم” چاپ کرده اند می نویسند که طول عمر بیشتر انسان احتمالا از آثار داشتن مغزی بزرگتر بوده است.

نتایج حاکیست که رسیدن به سنین پیری حاصل روند تکاملی برای پاسخگویی به نیاز به بار آوردن بچه های باهوش تر است.

با پیرتر شدن انسان، مغز سبکتر می شود. با رسیدن به سن ۸۰ سالگی، مغز انسان به طور متوسط ۱۵ درصد از وزن اولیه اش را از دست می دهد.

مغز افرادی که از زوال فکری مانند آلزایمر رنج می برند حتی انقباض بیشتری دارد.

این کاهش وزن به فرسایش ساختارهای ظریفی از نورون ها و اتصالات میان آنها مربوط است.

به نظر می رسد که همزمان با این فرسایش، توانایی مغز در پردازش افکار و خاطرات و مخابره علائم به سایر بخش های بدن افت می کند.

محققان می دانند که بخش های مشخصی از مغز وضع بدتری از بقیه پیدا می کنند؛ قشر مخ، که در فرایند تفکر نقش مهمی دارد، بیش از مخچه که کار آن عمدتا کنترل اعضای بدن است منقبض می شود.

دانشمندان هنوز به طور کامل علت این مساله را که چرا مغز ما انسان ها این انقباض مستمر را تجربه می کند درک نکرده اند.

جالب اینکه به نظر نمی رسد مغز میمون ها دچار همین کاهش وزن شود، که مساله منحصر بودن این پدیده به انسان را مطرح می کند.

اکنون تیمی از محققان علم اعصاب، انسان شناسان و محققان پستانداران عالی، تخصص و داده های خود را برای پاسخ به این سوال یکجا جمع کرده اند.

آنها با مقایسه تصاویر “ام آر آی” از ۸۰ انسان سالم در فاصله سنی ۲۲ تا ۸۸ سال با تصاویر همین تعداد شامپانزه که در محیط بسته بزرگ شده اند، دریافتند که مغز شامپانزه ها با افزایش سن منقبض نمی شود.

نتایج حاکیست که پنج تا هشت میلیون سال تاریخ تکاملی که باعث جدایی انسان از شامپانزه شد، تفاوت هایی در شیوه پیر شدن آنها ایجاد کرده است.

چت شروود، انسان شناس از دانشگاه جورج واشنگتن، که این مطالعه تحت سرپرستی او انجام شد بر این تصور است که انسان ها بیشتر زندگی می کنند تا “بهای” فرزندانی با مغز بزرگتر را بپردازند.

انسان ها نسبت به سایر میمون های بزرگ زندگی طولانی ای دارند. بخش اعظم این زندگی طولانی مربوط به بعد از یائسگی است، درحالی که شامپانزه ها تا پایان عمر توانایی باروری دارند.

مغز انسان سه برابر مغز شامپانزه است.

دکتر شروود می گوید خیلی اغراق آمیز نیست اگر نتیجه گیری کنیم که پدربزرگ و مادربزرگ ها می مانند تا به یک معنی از نظر تکاملی، مادران مجبور نباشند به تنهایی بار بزرگ کردن نوزادانی که به خاطر مغز بزرگ انرژی زیادی می برند را به دوش بکشند.

او به بی بی سی گفت: “من الان درحالی این حرف را می زنم که دختر هفت ساله ام پیش مادرم است.”

از آنجا که نورون ها نمی توانند تکثیر شوند، به عقیده او پیری به معنی زیستن به قدر کافی برای دراز کردن دست یاری به سوی بعضی از بستگان است.


 

‘سرچشمه پیری’ در مغز شناسایی شد:

هیپوتالاموس بجز تنظیم هورمونهای هیپوفیز، گرسنگی، خواب و دمای بدن را هم تنظیم می‌کند

دانشمندان مکانیسمی را در هیپوتالاموس مغز شناسایی کرده اند که طول عمر را در حیوانات تعیین می‌کند. آنها امیدوارند با شناخت بیشتر این مکانیسم، علاوه بر پیشگیری از بیماری‎های مرتبط با افزایش سن، بتوانند روند پیری را کند کنند و طول عمر را افزایش دهند.

محققان دانشکده پزشکی آلبرت اینشتین در نیویورک که نتیجه پژوهششان را در نشریه نیچر منتشر کرده اند، فکر می کنند بخشی کوچکی از مغز که به اندازه یک بادام است و هیپوتالاموس نام دارد، “سرچشمه پیری” در مغز است و روند پیری را هورمون‌هایی که هیپوتالاموس ترشح می کند، تند یا کند می کند.

دکتر دانگ شنگ کای می گوید: “دانشمندان همیشه از خود می‌پرسیدند آیا پیری در بافت‌های بدن، جدا جدا اتفاق می‌افتد یا اینکه عضوی در بدن پیری را کنترل می کند.”

“تحقیق ما به وضوح نشان می‌دهد که هیپوتالاموس بسیاری از جنبه های پیری را کنترل می‌کند. نکته جالب این است که دست کم در موش‌ها، می توان پیام‌های هیپوتالاموس را تغییر داد تا روند پیری کند شود و طول عمر افزایش پیدا کند.”

دانشمندان در این تحقیق متوجه شدند با پیرشدن موش‌ها، فعالیت ماده ای به نام NF-κB بیشتر می‌شود.

وقتی دانشمندان مقدار این ماده را در بدن موش‌ها کم کردند، موشها تا ۱۱۰۰ روز عمر کردند؛ در حالی که موش‌های سالم و معمولی بین ۶۰۰ تا ۱۰۰۰ روز زندگی می‌کنند. وقتی دانشمندان NF-κB را افزایش دادند، هیچ موشی بیشتر از ۹۰۰ روز عمر نکرد.

به عبارت دیگر محققان با تغییر میزان NF-κB توانستند پیری را در موش‌ها کند کنند و طول عمر آنها را تا ۲۰% افزایش دهند.

این آزمایش همچنین نشان داد که در نبود NF-κB، حجم عضلات و استحکام استخوانها بیشتر است، یادگیری بهتر است، حافظه بهتر کار می کند و پوست کمتر چین و چروک می‌خورد. آزمایش‌های بیشتر نشان داد که NF-κB هورمون رشد را هم کاهش می‌دهد.

هورمون رشد نقش مهمی در باروری و تولید اسپرم و تخمک دارد. وقتی دانشمندان به موش‌ها هر روز هورمون رشد تزریق کردند، نه تنها عمرشان بیشتر شد بلکه سلولهای عصبی (نرون‌ها) هم در مغز موش‌ها شروع به رشد کردند.

دکتر کای می‌گوید:” با افزایش سن در بافت‌های مختلف التهاب ایجاد می‌شود. التهاب در تمام بیماری‌های ناشی از افزایش سن نقش دارد، مثل سندروم متابولیک، بیماری‌های قلبی-عروقی، بیماری‌های دستگاه عصبی و بسیاری از سرطان‌ها.”

دکتر بروس یانکنر، استاد دانشکده پزشکی هاروارد می‌گوید:” این نظریه که پیری به طور کلی تحت تاثیر هورمون‌هایی است که از مفز ترشح می‌شوند توجه دانشمندان را جلب کرده است.”

“با در نظر گرفتن آثار متعدد این هورمون‌ها در بدن، استفاده از آنها در درمان بیماری‌های پیری مثل دیابت، آلزایمر و بیماری‌های قلبی باید به دقت مطالعه شود.”


 

حذف چربی مغز برای شناخت بیماریهای مغزی:

بافت‌های مغزی که از بیماران مختلف در آزمایشگاه‌های مختلف جهان جمع‌آوری و نگهداری شده‌اند می‌ توانند اطلاعات جدیدی فراهم کنند که تاکنون امکان‌پذیر نبود

دانشمندان در دانشگاه استنفورد روش جدیدی کشف کرده‌اند که به کمک این روش می‌توان چربی را از بافت مغز حذف کرد بدون این‌که ساختار کلی مغز و پروتئین‌های هر سلول به هم بخورد.

بدین ترتیب می‌توان مغز یک حیوان را بعد از مرگ به یک بافت شفاف تبدیل کرد که مسیرهای عصبی در آن به راحتی قابل علامت‌گذاری و تعقیب هستند.

محققین که نتیجه کار خود را در نشریه نیچر منتشر کرده اند می گویند اینک برای اولین بار می‌توان نحوه تماس سلولی و ارتباط نواحی مختلف مغزی را در سطح سلولی و کلان به صورت همزمان بررسی کرد.

این کشف راه را برای شناخت بهتر بیماری‌های مغزی که بیشتر از یک ناحیه را در مغز نشانه می‌روند، مثل اوتیسم، باز می‌کند.

مشکلات در راه شناخت مغز

مغز ما از واحدهای عملیاتی کوچکی به اسم نورون تشکیل شده و این نورون‌ها در غالب یک شبکه بزرگ با هم مرتبط هستند.

اطلاعات در این شبکه به صورت سیگنال‌های الکتریکی جابجا می‌شود.

اگر بخواهیم یک مثال آشنا بزنیم می‌توانیم کامپیوتری را در نظر بگیریم که از تعداد زیادی کلیدهای صفر و یک تشکیل شده و وضعیت باز و بسته بودن این کلیدها در قسمت‌های مختلف مدار، باعث درهم‌کنش اطلاعات می‌شود.

حالا فرض کنیم یک نفر یک کامپوتر را به ما داده و ما بدون هیچ توضیحی بخواهیم بفهمیم این کامپیوتر چطور کار می‌کند و اطلاعات چطور در این مدارها پردازش می‌شوند.

با این تفاوت که مغز ما به جای یک واحد پردازش مرکزی (CPU) از تعداد خیلی بیشتری واحدهای پردازش اطلاعات درست شده که هر کدام به اندازه یک CPU پیچیده است و قسمت خاصی از اطلاعات را که ما لزوما نمی‌دانیم چیست، پردازش می‌کند.

شما ممکن است بتوانید هر واحد پردازش را به صورت مجزا در شرایط کنترل شده و تا حدودی بررسی کنید و با کنترل ورودی و ارزیابی خروجی حدس بزنید که مدار داخل آن احتمالا چه شکلی است (که البته این خودش کار بسیار دشواری است و بررسی عملکرد هر کدام از این واحدها خودش یک شاخه مجزای عصب‌شناسی است).

ولی در نهایت خروجی رفتاری این سیستم، برایندی از برهم‌کنش همه این واحدهاست.

به این معنی که مثلا اگر کامپیوتر شما هنگ کند معلوم نیست که اشکال از CPU است یا حافظه یا هر بخش دیگر. به همین دلیل برای درک بهتر از عملکرد مغز و رابطه قسمت‌های مختلفش لازم است مغز را هم در سطح سلولی و هم در سطح شبکه‌ای بررسی کنیم.

یعنی مثلا بدانیم در مسیر ناحیه A با B سلول شماره ١ در ناحیه A، چه اثری روی ناحیه B می‌گذارد؟ طبیعتا جواب این سوال با بررسی مجزای A یا B به دست نمی‌آید.

با روش های فعلی ما معمولا می‌توانیم به صورت محدود رابطه دو یا سه ناحیه را به صورت همزمان بررسی کنیم.

مثلا ما برچسب‌های بیولوژیکی داریم که هر کدام به یک پروتئین، و سلول خاص حاوی آن پروتئین، می‌چسبند.

به همین دلیل می‌توانیم سلولی را در یک مبدا علامت‌گذاری کنیم و بعد دنبال مقصدش در جاهای دیگر مغز باشیم.

ولی مشکل اینجاست که ما برای اینکه مقصد را بشناسیم باید حدس اولیه‌ای در مورد مقصد بزنیم و بعد آن نقطه خاص را بررسی کنیم و ببینیم آنجا اثری از برچسب ما هست یا نه.

دلیلش هم روشن است. هر کس یک بار کله‌پاچه خورده باشد می‌داند که ماده اصلی تشکیل‌دهنده مغز، چربی است. حالا فرض کنید یک نخ وسط این مغز مخفی شده است.

تنها راه ما برای این‌که بفهمیم این نخ از کجا شروع شده و به کجا رسیده، این است که مغز را از جاهای مختلف برش دهیم و ببینیم نخی در آن برش هست یا نه.

در واقع این کاری است که ما محققان مغز در حال حاضر می‌کنیم. مگر این‌که روشی پیدا شود که چربی مغز نامرئی شود تا ما بتوانیم مثل یک گوی کریستالی به این مغز نگاه کنیم.

البته گفتنش آسان است ولی انجامش بسیار دشوار و تا چند روز پیش غیرممکن بود. چون در حقیقت این چربی‌ها مهمترین ماده نگه‌دارنده دیواره نورون‌ها هستند و با حل شدن چربی‌ها کل این مغز از هم می‌پاشد و دقیقا همین نکته کلیدی، چیزی است که دانشمندان دانشگاه استنفورد در این تحقیق به دست آورده‌اند.

این پژوهشگران توانسته‌اند هیدروژلی را به مغز یک موش تزریق کنند که داربستی درون مغز ایجاد می‌کند که همه پروتئین‌ها جز چربی به آن بچسبند. حالا وقتی چربی را از بافت مغز حذف می‌کنیم، محتویات همه سلول‌ها سر جای خود بافی است ولی چربی دیگر وجود ندارد که مانع دید ما شود.

به این ترتیب یک مغز شفاف ایجاد می‌شود. نکته مهمتر این است که این هیدروژل مثل یک حامل عمل می‌کند که می‌توان مواد مختلف را در آن حل کرد یا از آن جدا کرد. به همین دلیل می‌توان یک برچسب خاص رو به این هیدروژل اضافه کرد و به راحتی دید که سلول متناظر با این برچسب، در کجاها وجود دارد و از کجا به کجا می‌رود.

این روش که شفافیت (Clarity) نام دارد، انقلابی در شناخت ما از مغز و بیماری‌های آن ایجاد می‌کند. حالا شما در یک بیماری خاص به کل شبکه‌ای که در ایجاد آن بیماری نقش داشته دسترسی دارید و نه فقط منطقه‌ای از مغز که حدس می‌زدید در ایجاد این بیماری نقش دارد.

به این معنی که اگر یک بیماری به جای عارضه بارز در یک نقطه خاص، ناشی از اختلال ارتباط بین مراکز مختلف باشد، ما با استفاده این شیوه جدید می‌توانیم این اختلال ارتباط را با استفاده از مقایسه مغز بیمار با مغز سالم تشخیص دهیم.

نکته مهمتر این است که این روش را می‌توان حتی بر نمونه‌های مغزی سالها بعد از مرگ بیمار اعمال کرد. بدین ترتیب بافت‌های مغزی که از بیمارهای مختلف در طول سالیان گذشته در آزمایشگاه‌های مختلف جهان جمع‌آوری و نگهداری شده‌اند از این به بعد می‌توانند اطلاعات جدیدی برای ما فراهم کنند که تاکنون امکان‌پذیر نبود.


 

مدیتیشن اعصاب مغز را بهبود می‌بخشد:

تحقیقی جدید نشان می‌دهد که مدیتیشن قادر به تغییر ساختار مغزی و بهبود گردش سیگنال‌های مغز حتی پس از گذشت چهار هفته است. پژوهشگران در این نتایج شیوه‌های جدیدی برای مقابله با بیماری‌های روحی می‌بینند.

پژوهشگران دانشگاه صنعتی تگزاس در لوبوک اخیرا درباره‌ی تاثیر مدیتیشن بر مغز انسان تحقیق کرده‌اند. مدیتیشن یا مراقبه، فن تسلط بر ذهن برای رسیدن به آرامش است. آنها به این نتیجه رسیده‌اند که مدیتیشن قادر به تغییر نواحی مشخصی از مغز تنها در مدت چهار هفته است.

بر اساس نتایج این تحقیق، تمرینات مدیتیشن باعث جداسازی بیشتر زایده‌های سلول‌های عصبی در قشرهای جلویی مغز می‌شود. همین امر منجر به تسریع عبور سیگنال‌های مغزی می‌گردد. قسمت‌هایی از مغز که مسئول درک و دریافت‌ها، سیگنال‌های عاطفی و توانایی‌های مربوط به حل یک اختلاف است، با تمرینات مدیتیشن تغییر می‌کند.

بررسی دانشجویان چینی و آمریکایی

دانشمندان برای انجام این تحقیق ۴۵ دانشجو از دانشگاه اورگان آمریکا (University of Oregon) و ۶۸ دانشجو از دانشگاه صنعتی دالیان در چین را در دو دسته مورد بررسی قرار دادند. هیچ کدام از شرکت کنندگان قبل از این آزمایش تجربه‌ای با مدیتیشن نداشتند. در این پژوهش، یکی از این گروه مدیتیشن و دیگری تمریناتی برای آرامش بدن انجام دادند.

دانشمندان برای دیدن این تغییر در ساختار مغزی، از دستگاهی مخصوص برای دیدن بافت سلول‌های عصبی استفاده کردند. در گروهی که مدیتیشن کرده بود، پس از گذشت چهار هفته سلول‌های عصبی بیشتر از همدیگر تفکیک شده و تارهای عصبی تراکم بیشتری پیدا کرده بودند.

نتایج تحقیق، زمینه‌ساز درمان‌‌های جدید بیماری‌های روحی

نتایج تحقیق یادشده در نشریه‌ی علمی „Proceeings of the National Academy of Sciences“ منتشر شده است. دانشمندان با دریافت این نتایج، گامی به سوی درک بیشتر تغییرات ساختاری مغز در هنگام یادگیری یک فرد برداشتند. افزون بر این، این نتایج می‌توانند زمینه‌ساز روش‌های جدیدی برای درمان بیماری‌های روحی باشند. اختلالات مغزی مربوط به ترس، افسردگی، اسکیزوفرنی و یا بیماری موسوم به بیش فعالی (ADHS) از جمله این بیماری‌ها هستند. در این بیماری‌ها تنظیم کنترل احساسات و یا کنترل درک و دریافت‌ها توسط فرد کاهش می‌یابد.

دانشمندان اخیرا نیز کشف کرده بودند که مدیتیشن حتی می‌تواند جایگزین داروهای قوی برای کاهش درد باشد.


 

رمزگشايی رؤيا با اسکن مغز:

گروهی دانشمند عصب شناس ژاپنی در تلاشند با استفاده از فن آوری اسکن مغزی افراد در لحظات خواب ديدن کليد رمزگشايی رؤيای آدمی را کشف کنند.

يوکياسو کاميتانی و تيم همکارانش با بهره گيری از روش تصويرسازی تشديد مغناطيسی کارکردی (اف ام آر آی)، مغز سه انسان را در حال خواب اسکن کرده و در همين حال از امواج

مغز اين افراد نوار مغزی (ای ای جی) گرفته اند.

اين پژوهشگران هر زمان که در نوار مغزی افراد تحت آزمايش نشانه ای از نخستين مراحل خواب ديدن را مشاهده می کردند آنها را بيدار کرده و از ايشان می پرسيدند که چند لحظه پيش چه چيزی را در رؤيا ديده اند و سپس به آنها اجازه می دادند مجدد بخوابند. اين عمل برای هر داوطلب در بازه های زمانی سه ساعته، بين ۷ تا ۱۰ بار در روزهای مختلف، تکرار شد. در نهايت محققان به طور متوسط  در مجموع ۲۰۰ رؤيا از هر داوطلب را ثبت کردند.

به ظاهر بيشتر خواب های ثبت شده در قالب اين آزمايش، بازتاب دهنده تجربيات روزمره افراد بوده است. يک داوطلب می گفت: «خواب ديدم که در يک نانوايی هستم. يک قرص نان برداشتم… بعدش از نانوايی آمدم بيرون و وارد خيابان شدم، يک نفر را ديدم که داشت عکاسی می کرد،» ديگری گزارش می داد: «يک تنديس برنزی بزرگ ديدم…روی يک تپه کوچک بود و پايين تپه چندين خانه بود، خيابان بود با درخت.» بعضی از رؤياها نيز عجيب و غريب بوده و ملاقات با يک ستاره سينما يا حضور در استوديوی فيلمبرداری را شامل می شده است.

کاميتانی و همکارانش با استفاده از يک پايگاه داده های زبانی به نام «وُرد نِت»، واژه های کليدی گزارش های کلامی داوطلبان را استخراج و در ۲۰ گروه (خودرو، مذکر، مؤنث، رايانه و …) طبقه بندی کردند. اين گروه ها بر اساس بسامد تکرار اين موارد در خواب های گزارش شده تعيين شدند. در مرحله بعد، دانشمندان تصاويری از هر گروه تهيه کرده و با نشان دادن آن ها به داوطلبان، در حين تماشای اين تصاوير مغز اين افراد را باری ديگر اسکن کردند.

مقايسه عملکرد مغز اشخاص در هنگام ديدن يک تصوير و متناظر آن در زمان خواب ديدن آن تصوير، شيوه اصلی رمزگشايی رؤيا توسط پژوهشگران ژاپنی بود.

بدين ترتيب در سال ۲۰۰۸، يوکياسو کاميتانی و همکارانش اعلام کردند که توانسته اند با موفقيت تصاوير ديداری متناظر فعاليت بخش های «وی ۱»، «وی ۲» و «وی ۳» مغز را رمزگشايی و بازسازی کنند . اين دانشمندان می گويند در عين حال به کشف ديگری نيز نايل آمده و با بررسی فعاليت مناطق عالی قشر مغز به طور دقيق محتوای رؤيای افراد را پيش بينی کرده اند.

کاميتانی می گويد: «ما مُدلی ساخته ايم که به کمک آن می توان پيش بينی کرد که کدام گروه طبقه بندی مان در خواب شخص وجود داشته، علاوه بر اين، برای مثال، از طريق بررسی فعاليت مغز شخص در نُه ثانيه قبل از بيدار شدنش توانسته ايم با دقت ۷۵-۸۰ درصدی بگوييم که آيا يک انسان در رؤيای شخص وجود داشته يا خير.»

اين دانشمند عصب شناس در ادامه توضيح می دهد که آزمايش های انجام شده ساختار تصويری رؤيای داوطلبان را مورد بررسی قرار نداده است: «مسأله معنای اين رؤياها بوده، اما هنوز فکر می کنم که امکان دارد بتوانيم ويژگی های ساختاری -از قبيل شکل و کنتراست – را از خواب شخص استخراج کنيم، همانطور که در ۲۰۰۸ هم چنين کاری را انجام داديم.»

نتايج اين پژوهش در جريان نشست ساليانه انجمن رشته عصب شناسی در ماه اکتبر گذشته در ايالت نيو اورلئان آمريکا ارائه شد و هم اينک در نشريه علمی «ساينس» نيز به چاپ رسيده است. نويسندگان اين مقاله مدعی شده اند که دو پديده «رؤيا ديدن» و «دريافت بصری»، تظاهرات عصبی مشابهی را در مناطق ديداری عالی مغز ايجاد می کنند.

کاميتانی تأکيد می کند: «به دليل دقت بالای رمزگشايی رؤيا در چند ده ثانيه پيش از بيدار شدن، می توان نتيجه گرفت که به ياد آوردن رؤياهای فرد به حافظه کوتاه مدت وی بستگی دارد.»

هم اينک، کاميتانی و اعضای تيم همکاران وی می کوشند داده هايی مشابه درباره مرحله حرکت سريع چشم در خواب (آر ای ام) جمع آوری کنند. آزمايشی که نسبت به فاز قبلی دشوارتر می نمايد، چرا که «بايد دست کم يک ساعتی صبر کنيم تا سوژه به خواب برود تا به اين مرحله از خواب عميق برسد.» اين عصب شناس ژاپنی در نهايت تصريح می کند که «شخصاً هيچ نظريه محبوبی درباره کارکرد رؤياها ندارم، اما [اطمينان دارم که] دانستن بيشتر درباره محتوای رؤيا و چگونگی ارتباط اين محتوا با فعاليت مغز می تواند ما را در درک آنها ياری کند.»


 

رنج کشیدن مغز از بی‌عدالتی:

به نظر می‌‌رسد هر چه جامعه انسانی مدرن‌تر می‌شود، انسان‌ها هم بی‌رحم‌تر می‌شوند. روانشناسان می‌گویند خشونت نوعی عملکرد ذاتی برای برقراری عدالت است. مغز انسان از بی‌عدالتی رنج می‌کشد و فرد با خشونت واکنش نشان می‌د‌هد.

پروفسور یوآخیم باور، متخصص ایمنی‌شناسی اعصاب و روان ‌می‌گوید: «متأسفانه انسان قادر است دست به هر کاری بزند!» پروفسور باور که در کلنیک دانشگاه فرایبورگ آلمان کار می‌کند معتقد است که انسان‌ها ذاتأ صلح‌جو و منصف هستند. وی می‌گوید ‎میل به حمله و رفتاری تهاجمی در زمره رفتار “محرک” انسان نیست.

حتی چارلز داروین، زیست‌شناس برجسته انگلیسی نیز معتقد بود انسان درکی غریزی از رفتار متعادل اجتماعی دارد و این غریزه است که بزرگترین نیروی محرک اوست.‎ در نتیجه می‌توان گفت انسان‌ها در اصل ترجیح می‌دهند به جای حمله به یکدیگر، باهم به تفاهم برسند‎.

پروفسور یوآخیم باور که کتاب‌های بسیاری در این مورد نوشته، معتقد است اگر این چنین نبود جامعه انسانی نمی‌توانست پایدار بماند و به رشد و تحولی این چنینی برسد. وی می‌گوید این هراس از کمبود است که بستر رشد خودخواهی و رفتار تهاجمی انسان را فراهم کرده است.

این ترس، خودخواهی و میل به حمله اما انسان را بیمار می‌کند. آمار رو به افزایش ناراحتی‌های روانی و بیماری روحی، نشانه بر هم خوردن تعادل زیستی انسانی است‌ در آرزوی همکاری، انصاف و زندگی اجتماعی است.

کودکان و نوجوانانی که شخص مورد اعتمادی در زندگی‌شان ندارند بیشتر با خشنونت واکنش نشان می‌دهد”خشونت رفتاری است غریزی در جهت برقراری تعادل”

آخرین کتاب پروفسور یوآخیم باور با عنوان “مرزهای درد- از ریشه خشونت‌های روزمره تا روزگویی جهانی” در ماه آوریل وارد بازار می‌شود.  پروفسور باور در مصاحبه‌ای با روزنامه “فرانکفورتر روندشاو” در مورد قانون “مرز درد” می‌گوید: «انسانی که مورد حمله فیزیکی قرار گرفته یا از کمبود یکی از نیازهای ضروری خود رنج می‌برد، درد می‌کشد.»

وی ادامه می‌دهد: «چنین انسانی دست به خشونت می‌زند. مغز انسان نه تنها از حمله‌ی فیزیکی، بلکه از بی‌عدالتی اجتماعی و تحقیر نیز درد می‌کشد. واکنش مغز در این حالت خشونت است.» از دید این متخصص ایمنی‌شناسی اعصاب و روان‌، خشونت رفتاری با ریشه‌ی غریزی است که عمل‌کرد آن ایجاد تعادل در روابط انسانی است.

پروفسور باور می‌گوید: «احساس تنهایی یا طرد شدن، حسی است که در طبیعت انسان به خطری بزرگ تعبیر می‌شود؛ خطری که با مرگ و زندگی ربط دارد. در چنین شرایطی، مغز موقعیت اضطراری اعلام می‌کند و فرد سعی می‌کند با توسل به خشونت خود را از این وضعیت نجات دهد.» پروفسور باور توضیح می‌دهد که به همین علت ضریب خطر بروز چنین رفتاری در میان کودکان و نوجوانانی که در زندگی‌شان شخصی مورد اعتماد ندارند بیشتر است.

“جابه‌جای” علت بروز خشم در جایی دیگر

پروفسور باور توضیح می‌دهد که خشونت همواره بستری دارد که در آن شکل می‌گیرد و ادامه می‌دهد: «در واقع، همواره پیامی از خارج موجب فعال شدن چنین وضعیتی می‌شود. اما  خشونت همواره آنجا که باید خود را نشان نمی‌دهد. به این حالت جابه‌جایی خشم گفته می‌شود. این جابه‌جایی متأسفانه زیاد رخ می‌دهد. به عنوال مثال ممکن است مردی که در محیط کار خود مشکل دارد، در خانه همسرش را کتک بزند. اینجاست که خشم عملکرد خود اصلی خود یعنی واکنش در جهت برقراری تعادل از دست می‌دهد. »

پروفسور باور معتقد است که دنیایی که در آن همه انسان‌ها باهم برابر باشند هم تصوری منطقی نیست. به عقیده او مغز انسان تفاوت‌ها را می‌پذیرد و تا مرز مشخصی تحمل می‌کند. او این مرز را “مرز درد” نام گذاشته است و در تعریف آن می‌گوید: «این مرز جایی که خارج از درک عدالت و انصاف در مغز انسان است. از اینجا به بعد مغز دچار تهوع می‌شود و فرد با خشونت عکس‌العمل نشان می‌دهد.»

«هیچ انسانی بیمار روانی متولد نمی‌شود»

کسانی که از جنگ سود می‌برند احساس خشم دیگران را تحریف می‌کنندپروفسور باور، متخصص ایمنی‌شناسی اعصاب و روان ‌در کلنیک دانشگاه فرایبورگ می‌گوید: «فقیر بودن در حالیکه که دیگران دارا هستند، یعنی طرد شدن. چنین احساسی بستر خشونت را فراهم می‌کند. تحقیقات ما نشان می‌د‌هد مجازات “عامل بی‌عدالتی” ‎بخش “درک خوشبختی” را در مغز فرد فعال می‌کند. این مجازات اگر متناسب باشد، من شادی فرد را در این شرایط “عادلانه” می‌دانم.  اینجا هم خشم در خدمت روابط انسانی است.»

حال سوال اینجاست که چرا برخی انسان‌ها با خشم بیمارگونه دیگران را آزار می‌دهند؟

پروفسور باور در پاسخ می‌گوید:«هیچ ‌کس بیمار روانی متولد نمی‌شود. ترس بسیار، مثل ترس از مرگ، می‌تواند موجب رفتار وحشیانه فرد شود. این نوع ترس می‌تواند درک غریزی انسان از انصاف را نه تنها کوتاه مدت بلکه برای همه عمر تخریب کند. هر نبرد نابرابر و هر جنگی مغز انسان‌هایی را که در آن شرکت کردند برای همیشه‎ تغییر می‌دهد.»

پروفسور یوآخیم باور تعریفی از چگونگی  شکل گرفتن جنگ ‌دارد. او می‌گوید: «جنگ‌ نشان می‌د‌هند که خشم انسان‌ها قابل تحریف است. برای تحریف خشم، بایستی درک احساس بشردوستی یا “انسانیت” در فرد یا جمعی تغییر کند. وقتی از چنین حسی کاسته می‌شود، خشم شکل می‌گیرد. هدف تبلیغات منفی گسترده، تحریف این حس است. یعنی‎ ایجاد این تصور که فردی یا گروهی علیه شما هستند. در این حالت آرزوی مجازات رفتار غیرعادلانه شکل می‌گیرد.  کسانی که از جنگ سود می‌برند چنین احساسی را به دیگران القا می‌کنند.»


 

تفاوت‌های بخش‌های مختلف مغز محافظه‌کاران و لیبرال‌ها

Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift:

آیا تفاوت‌های موجود در مغز افراد بر جهت‌گیری سیاسی آنها تأثیر می‌گذارد؟ پژوهش‌های جدید دانشگاه کالج لندن به این پرسش پاسخ مثبت می‌دهد. طبق این پژوهش‌ها، مرکز ترس در مغز محافظه‌کاران بزرگ‌تر از لیبرا‌ل‌ها است.

پژوهش‌های تیم تحقیقاتی دانشگاه کالج لندن به ریاست ریوتا کانای (Ryota Kanai) نشانگر آن است که مرکز ترس در مغز سیاست‌مداران محافظه‌کار بزرگ‌تر از سایر افراد است.

طبق گزارش خبرگزاری آلمان، این پژوهش‌ها که در مجله‌ی علمی “کارنت بیولوژی” به چاپ رسیده همچنین نشان می‌دهد که در لیبرا‌ل‌ها نیز بخش خاکستری مغز در قسمتی به نام کورتکس قدامی سینگولیت بزرگ‌تر از سایر افراد است.

این تحقیقات بر روی ۱۱۸ نفر انجام شد. این افراد با توجه به افکار و تمایلات سیاسی‌شان به ۵ دسته‌، از «بسیار لیبرال» تا «بسیار محافظه‌کار» تقسیم شدند.

پس از اینکه مشخص شد هر کدام از این افراد به کدام دسته تعلق دارند، بر روی آنها آزمایش MRT که همان توموگرافی مغناطیسی است انجام شد. این توموگرافی نشان داد که در محافظه‌کاران هسته‌ی بادامی (آمیگدال) که در دو طرف مغز قرار دارد و مسئول به وجود آمدن حس ترس است، نسبت به سایر افراد بزرگ‌تر است.

این قسمت همچنین مسئولیت واکنش‌های سریع و چگونگی مواجهه با خطرات احتمالی را بر عهده دارد. هسته‌ی بادامی مغز (Amygdala) قسمتی از سیستم لیبمیک یا سامانه‌ی عصبی احساسی است.

کورتکس یا قشر قدامی سینگولیت مغز که در لیبرال‌ها بزرگ‌تر است مسئولیت عملکردهایی در سطح بالاتر را برعهده دارد. یادگیری، رفتارهای اجتماعی، تصمیم‌‌گیر‌‌ی‌ها و دیگر رفتارهای هدف‌مند در زمره‌ی این عملکرد‌ها به شمار می‌آیند.

برخی قشر قدامی سینگولیت را مرکز شجاعت هم می‌نامند. به نظر می‌رسد که این قسمت از مغز در غلبه‌ بر ترس و ایجاد رفتارهای شجاعانه نقشی تعیین‌کننده ‌داشته باشد.

ریوتا کانای، رئيس تیم تحقیقاتی نامبرده، می‌گوید: «پیش از انجام این پژوهش‌ها محرز شده بود که به کمک برخی از ویژگی‌های روانشناختی انسان می‌توان جهت‌گیری‌های سیاسی او را پیش‌بینی کرد.»

وی می‌افزاید: «تحقیقات جدید ما نشان می‌دهد که این ویژگی‌های روانشناختی با ویژگی‌های ساختاری مغز این افراد در ارتباط هستند.»

کانای در ادامه می‌گوید، نخستین یافته‌ی بیولوژیکی که باعث شد این تحقیقات شکل بگیرد این دریافت بود که لیبرا‌ل‌ها در مواجهه با اطلاعات ضد و نقیض بیشتر از فعالیت قشر قدامی سینگولیت مغز خود استفاده می‌کنند.

پژوهش‌گران می‌گویند، پیش از انجام این تحقیقات همچنین روشن شده بود که محافظه‌کاران بیشتر پذیرای دو احساس ترس و ناامنی‌هستند در حالیکه لیبرال‌ها تمایل بیشتری به تجربیات جدید دارند.

ریوتا کانای می‌گوید: «با این همه بعید است که تنها با مطالعه‌ی قسمت‌های مختلف مغز بتوان جهت‌گیری فعلی سیاسی افراد را تعیین کرد.»

پژوهش‌گران همچنین خاطرنشان می‌سازند که شاید در آینده بتوان با مطالعات بیشتر بر روی مغز دریافت که چرا برخی افراد هیچ علاقه‌ای به سیاست ندارند یا چرا برخی کار کردن با سیستم عامل مکینتاش کامپیوتر را به کار کردن با سیتسم عامل ویندوز ترجیح می‌دهند.


 

حقایـقی جـالب دربـاره مغـز انـسان:

طی تاریخ، مغز انسان در نادیده گرفته شدن خود نقش بسیار خوبی را ایفا کرده است. تمامی انسان‌ها از مصریان باستان گرفته تا ارسطو اهمیت چندانی به نقش ماده مرموزی که میان دو گوش انسان قرار گفته است نداده‌اند. آناتومی شناس معروف “گالن” به مغز به عنوان فرمانده حرکات و صحبت کردن بدن انسان اعتبار داد اما حتی او نیز توجه چندانی به ماده سفید و خاکستری مغز نداشت. بر اساس گزارش لایو ساینس امروزه تحقیقات و پیشرفت‌های تکنولوژیکی امکان مشاهده نزدیک مغز انسان را به وجود آورده است و یافته‌هایی که به واسطه این تکنولوژی‌ها به دست آمده‌اند می‌توانند افرادی مانند گالن را نیز شگفت زده کنند:
1. مغز انسان بسیار بزرگ است
میانگین وزن مغز یک فرد بالغ 1300 تا 1400 گرم است. برخی از جراحان مغز و اعصاب بافت مغز زنده را مانند خمیر دندان و مواد نیمه جامد دیگر توصیف می‌کنند. در حدود 80 درصد از محتوی جمجمه انسان را مغز فرا گرفته است و مابقی آن از میزان یکسانی خون و مایع نخاعی انباشته شده است به بیانی دیگر حجم مواد انباشته شده در جمجمه انسان با گنجایش بطری دو لیتری آب معدنی برابری می‌کند.2. اما در حال کوچک شدن است
انسان‌های ماقبل تاریخ از مغزهای بسیار بزرگ‌تری برخوردار بوده‌اند و مطالعات نشان می‌دهند مغز انسان از پنج هزار سال پیش تاکنون در حدود 150 سانتیمتر مکعب کوچک‌تر شده است که این میزان با 10 درصد از کل حجم مغز برابری می‌کند. تاکنون دلیل این کاهش حجم مغز مشخص نشده اما برخی بر این باورند این کاهش حجم با افزایش کارایی مغز همراه شده است. برخی دیگر بر این باورند که به دلیل عدم نیاز به فک‌های مقاوم برای جویدن مواد غذایی سخت، جمجمه انسان رو به کوچک‌تر شدن گذاشته است. با این همه تاکنون شاهدی بر این موضوع که کوچک شدن مغز از میزان هوشمندی انسان‌ها کاسته است یا نه به دست نیامده است.

3. مغز انسان انرژی خواه است
این عضو حیاتی که تنها دو درصد از وزن بدن را تشکیل می‌دهد در حدود 20 درصد از اکسیژن و 25 درصد از گلوکز خون را مصرف می‌کند. این میزان مصرف انرژی مباحثاتی را در میان دانشمندان به راه انداخته است تا دریابند چه ماده غذایی منجر به تکامل یافتن مغز بزرگ در انسان شده است. در ابتدا گوشت به عنوان عامل آغاز این تکامل انتخاب شد اما به دلیل غیر قابل اتکا بودن این منبع غذایی دانشمندان گیاهان غنی از انرژی را به عنوان ماده غذایی انتخاب کردند که باعث تکامل یافتن مغز انسان و بزرگ شدن آن شده است. از دیگر نظریه‌هایی که برای توضیح بزرگ شدن مغز ارائه شده‌اند می‌توان به تغییرات آب و هوایی، نیاز محیطی و رقابتهای اجتماعی اشاره کرد.4. چین خوردگی‌های مغز انسان را هوشمند می‌کنند
سطح مغز انسان از شیارهای عمیقی در هم پیچیده شده و از فرورفتگی‌ها (Sulci) و برآمدگی‌ها (Gyri) تشکیل شده است. این سطح غشای مغزی خوانده شده و منزل‌گاه 100 بیلیون نورون یا سلول عصبی است. این ساختار پیچیده به مغز امکان می‌دهد تا در فضایی کوچک بیشتر فشرده شده و در نتیجه قدرت پردازش آن افزایش پیدا کند.

5. بیشتر سلول‌های مغز نورون‌ها هستند
دیدگاه قدیمی که انسان تنها از 10 درصد از مغزش استفاده می‌کند دیدگاهی نادرست است اما اکنون آشکار شده است زمینه به وجود آمدن این دیدگاه در واقع این است که نورون‌ها تنها 10 درصد از مغز انسان را تشکیل می‌دهند. بقیه سلول‌های مغزی که بیش از نیمی از وزن مغز را به خود اختصاص داده‌اند سلول‌های Glia نام دارند که به زبان یونانی به معنی چسب است. از این رو در گذشته عصب شناسان معتقد بودند این سلول‌ها برای در کنار هم نگاه داشتن نورون‌ها در مغز قرار دارند اما مطالعات جدید نشان داده‌اند که نقش این سلول‌ها محافظت و ایجاد ایمنی برای رشد و عملکرد سیناپس‌ها است.6. مغز باشگاهی خصوصی است
ساختاری از سلول‌ها در سیستم خونی مغز که دیواره خونی-مغزی نام دارد مانند نگهبانان در باشگاه‌های خصوصی تنها به چند مولکول اجازه ورود به بخش اصلی سیستم عصبی یعنی مغز را می‌دهد. مویرگ‌هایی که تغذیه مغز را به عهده دارند در کنار سلول‌هایی که به یکدیگر چسبیده‌اند از ورود مولکول‌های بزرگ جلوگیری می‌کنند، تنها پروتئین‌های ویژه‌ای اجازه دارند موادغذایی و مواد دیگر مورد نیاز مغز را به داخل ببرند. این دیواره در عین محافظت از مغز گاه می‌تواند از ورود داروهای حیاتی به مغز نیز جلوگیری کنند. تنها راهی که تاکنون توانسته است ورود داروها از میان این مانع مغزی را امکان پذیر سازد فناوری نانو بوده است. در مطالعاتی که در سال 2009 در رابطه با درمان سرطان انجام گرفته بود دانشمندان توانستند نانو ذرات ویژه‌ای را از میان این دیواره عبور داده و به دیواره تومورهای سرطانی اتصال دهند. در آینده می‌توان با ترکیب نانو ذرات و داروهای شیمی درمانی روشی موثر برای از بین بردن تومورهای مغزی به وجود آورد.

7. مغز در ابتدا به شکل لوله‌ای کوچک است
پایه‌های مغز در اولین روزهای شکل‌گیری جنین بنا گذاشته می‌شوند. سه هفته پس از شکل گرفتن جنین لایه‌ای از سلول‌های بنیادین که صفحه عصبی نام دارد شکل گرفته و به لوله‌ای عصبی تبدیل می‌شود. این نسج در واقع سیستم مرکزی عصبی را به وجود می‌آورد. لوله عصبی از ابتدایی‌ترین مراحل رشد جنین شکل گرفته و از دیگر بخش‌ها متمایز می‌شود و شکل‌گیری نورون‌ها و دیگر سلول‌ها نیز از سه ماهه دوم آغاز خواهد شد. چین خوردگی‌های مغز بسیار دیر آغاز می‌شود و در 24 هفتگی تعداد بسیار کمی از این چین خوردگی‌ها بر روی سطح مغز مشاهده می‌شود.8. مغز کاملا تکامل نیافته است
نقطه اوج رشد ماده خاکستری مغز به دوران بلوغ انسان تعلق دارد و در دوران نوجوانی و با گسترش بخش‌های قدامی مغز که با قضاوت و تصمیم‌گیری در ارتباطند تکامل بیشتری پیدا می‌کند. مطالعات نشان داده‌اند بخش‌هایی که با عملکرد چندگانه انسان در ارتباط است تا 16 یا 17 سالگی به طور کامل تکمیل نمی‌شوند و بسیاری از دیگر توانایی‌های مغز تا 20 سالگی به تکامل می‌رسند.9. مغز هرگز از تغییر دست بر نمی‌دارد
زمانی دانشمندان بر این باور بودند که با پشت سر گذاشتن جوانی، توانایی شکل‌گیری اتصالات نورونی جدید نیز در انسان متوقف می‌شود. دیدگاهی که در سال 2007 مردود اعلام شد و دانشمندان دریافتند مغز در شرایط مختلف توانایی تشکیل دادن نورون‌های جدید را دارد و مغز می‌تواند در دوران بزرگسالی نیز اتصالات جدید نورونی بسازد. همچنین تحقیقات بر روی مراقبه یا مدیتیشن نشان داده است تمرین دادن شدید مغز می‌تواند ساختار و عملکرد مغز را تغییر دهد.


 

شگفتی های مغز انسان:

طی تاریخ، مغز انسان در نادیده گرفته شدن خود نقش بسیار خوبی را ایفا کرده است. تمامی انسان‌ها از مصریان باستان گرفته تا ارسطو اهمیت چندانی به نقش ماده مرموزی که میان دو گوش انسان قرار گفته است نداده‌اند. آناتومی شناس معروف “گالن” به مغز به عنوان فرمانده حرکات و صحبت کردن بدن انسان اعتبار داد اما حتی او نیز توجه چندانی به ماده سفید و خاکستری مغز نداشت. بر اساس گزارش لایو ساینس امروزه تحقیقات و پیشرفت‌های تکنولوژیکی امکان مشاهده نزدیک مغز انسان را به وجود آورده است و یافته‌هایی که به واسطه این تکنولوژی‌ها به دست آمده‌اند می‌توانند افرادی مانند گالن را نیز شگفت زده کنند:
1. مغز انسان بسیار بزرگ است میانگین وزن مغز یک فرد بالغ 1300 تا 1400 گرم است. برخی از جراحان مغز و اعصاب بافت مغز زنده را مانند خمیر دندان و مواد نیمه جامد دیگر توصیف می‌کنند. در حدود 80 درصد از محتوی جمجمه انسان را مغز فرا گرفته است و مابقی آن از میزان یکسانی خون و مایع نخاعی انباشته شده است به بیانی دیگر حجم مواد انباشته شده در جمجمه انسان با گنجایش بطری دو لیتری آب معدنی برابری می‌کند.
2. اما در حال کوچک شدن است انسان‌های ماقبل تاریخ از مغزهای بسیار بزرگ‌تری برخوردار بوده‌اند و مطالعات نشان می‌دهند مغز انسان از پنج هزار سال پیش تاکنون در حدود 150 سانتیمتر مکعب کوچک‌تر شده است که این میزان با 10 درصد از کل حجم مغز برابری می‌کند. تاکنون دلیل این کاهش حجم مغز مشخص نشده اما برخی بر این باورند این کاهش حجم با افزایش کارایی مغز همراه شده است. برخی دیگر بر این باورند که به دلیل عدم نیاز به فک‌های مقاوم برای جویدن مواد غذایی سخت، جمجمه انسان رو به کوچک‌تر شدن گذاشته است. با این همه تاکنون شاهدی بر این موضوع که کوچک شدن مغز از میزان هوشمندی انسان‌ها کاسته است یا نه به دست نیامده است.
3. مغز انسان انرژی خواه است این عضو حیاتی که تنها دو درصد از وزن بدن را تشکیل می‌دهد در حدود 20 درصد از اکسیژن و 25 درصد از گلوکز خون را مصرف می‌کند. این میزان مصرف انرژی مباحثاتی را در میان دانشمندان به راه انداخته است تا دریابند چه ماده غذایی منجر به تکامل یافتن مغز بزرگ در انسان شده است. در ابتدا گوشت به عنوان عامل آغاز این تکامل انتخاب شد اما به دلیل غیر قابل اتکا بودن این منبع غذایی دانشمندان گیاهان غنی از انرژی را به عنوان ماده غذایی انتخاب کردند که باعث تکامل یافتن مغز انسان و بزرگ شدن آن شده است. از دیگر نظریه‌هایی که برای توضیح بزرگ شدن مغز ارائه شده‌اند می‌توان به تغییرات آب و هوایی، نیاز محیطی و رقابتهای اجتماعی اشاره کرد.
4. چین خوردگی‌های مغز انسان را هوشمند می‌کنند سطح مغز انسان از شیارهای عمیقی در هم پیچیده شده و از فرورفتگی‌ها (Sulci) و برآمدگی‌ها (Gyri) تشکیل شده است. این سطح غشای مغزی خوانده شده و منزل‌گاه 100 بیلیون نورون یا سلول عصبی است. این ساختار پیچیده به مغز امکان می‌دهد تا در فضایی کوچک بیشتر فشرده شده و در نتیجه قدرت پردازش آن افزایش پیدا کند.
5. بیشتر سلول‌های مغز نورون‌ها هستند دیدگاه قدیمی که انسان تنها از 10 درصد از مغزش استفاده می‌کند دیدگاهی نادرست است اما اکنون آشکار شده است زمینه به وجود آمدن این دیدگاه در واقع این است که نورون‌ها تنها 10 درصد از مغز انسان را تشکیل می‌دهند. بقیه سلول‌های مغزی که بیش از نیمی از وزن مغز را به خود اختصاص داده‌اند سلول‌های Glia نام دارند که به زبان یونانی به معنی چسب است. از این رو در گذشته عصب شناسان معتقد بودند این سلول‌ها برای در کنار هم نگاه داشتن نورون‌ها در مغز قرار دارند اما مطالعات جدید نشان داده‌اند که نقش این سلول‌ها محافظت و ایجاد ایمنی برای رشد و عملکرد سیناپس‌ها است.
6. مغز باشگاهی خصوصی است ساختاری از سلول‌ها در سیستم خونی مغز که دیواره خونی-مغزی نام دارد مانند نگهبانان در باشگاه‌های خصوصی تنها به چند مولکول اجازه ورود به بخش اصلی سیستم عصبی یعنی مغز را می‌دهد. مویرگ‌هایی که تغذیه مغز را به عهده دارند در کنار سلول‌هایی که به یکدیگر چسبیده‌اند از ورود مولکول‌های بزرگ جلوگیری می‌کنند، تنها پروتئین‌های ویژه‌ای اجازه دارند موادغذایی و مواد دیگر مورد نیاز مغز را به داخل ببرند. این دیواره در عین محافظت از مغز گاه می‌تواند از ورود داروهای حیاتی به مغز نیز جلوگیری کنند. تنها راهی که تاکنون توانسته است ورود داروها از میان این مانع مغزی را امکان پذیر سازد فناوری نانو بوده است. در مطالعاتی که در سال 2009 در رابطه با درمان سرطان انجام گرفته بود دانشمندان توانستند نانو ذرات ویژه‌ای را از میان این دیواره عبور داده و به دیواره تومورهای سرطانی اتصال دهند. در آینده می‌توان با ترکیب نانو ذرات و داروهای شیمی درمانی روشی موثر برای از بین بردن تومورهای مغزی به وجود آورد.
7. مغز در ابتدا به شکل لوله‌ای کوچک است پایه‌های مغز در اولین روزهای شکل‌گیری جنین بنا گذاشته می‌شوند. سه هفته پس از شکل گرفتن جنین لایه‌ای از سلول‌های بنیادین که صفحه عصبی نام دارد شکل گرفته و به لوله‌ای عصبی تبدیل می‌شود. این نسج در واقع سیستم مرکزی عصبی را به وجود می‌آورد. لوله عصبی از ابتدایی‌ترین مراحل رشد جنین شکل گرفته و از دیگر بخش‌ها متمایز می‌شود و شکل‌گیری نورون‌ها و دیگر سلول‌ها نیز از سه ماهه دوم آغاز خواهد شد. چین خوردگی‌های مغز بسیار دیر آغاز می‌شود و در 24 هفتگی تعداد بسیار کمی از این چین خوردگی‌ها بر روی سطح مغز مشاهده می‌شود.
8. مغز کاملا تکامل نیافته است نقطه اوج رشد ماده خاکستری مغز به دوران بلوغ انسان تعلق دارد و در دوران نوجوانی و با گسترش بخش‌های قدامی مغز که با قضاوت و تصمیم‌گیری در ارتباطند تکامل بیشتری پیدا می‌کند. مطالعات نشان داده‌اند بخش‌هایی که با عملکرد چندگانه انسان در ارتباط است تا 16 یا 17 سالگی به طور کامل تکمیل نمی‌شوند و بسیاری از دیگر توانایی‌های مغز تا 20 سالگی به تکامل می‌رسند.
9. مغز هرگز از تغییر دست بر نمی‌دارد زمانی دانشمندان بر این باور بودند که با پشت سر گذاشتن جوانی، توانایی شکل‌گیری اتصالات نورونی جدید نیز در انسان متوقف می‌شود. دیدگاهی که در سال 2007 مردود اعلام شد و دانشمندان دریافتند مغز در شرایط مختلف توانایی تشکیل دادن نورون‌های جدید را دارد و مغز می‌تواند در دوران بزرگسالی نیز اتصالات جدید نورونی بسازد. همچنین تحقیقات بر روی مراقبه یا مدیتیشن نشان داده است تمرین دادن شدید مغز می‌تواند ساختار و عملکرد مغز را تغییر دهد.

طراحی سایت و سئو توسط شرکت رایانمهر افرانت